پارت ۳۶ ☆

پارت ۳۶ ☆
با گفتن این از روی مبل بلند شد و به سمت پرهام رفت
رها :سلام من رهام از آشناییتون خوشبختم !
پرهام :سلام منم پرهامم همینطور
-من برم لباس عوض کنم برمیگردم
به سمت اتاقم را افتادم که رها هم پشت سر من اومد ........
وارد اتاق شدم و خواستم درو ببندم که رها اومد تو .....
-میخوام لباس عوض کنم برو بیرون
رها :میبینم که پازلت خوب جور شده ! دیگع به جایی رسیدی که بی اجازه من دوست پسرتو میاری خونه بیتا خانم خودتی!؟ تویی که به من و سینا گیر میدادی ؟هان !
-ههییییییسسسسسسسسسس اسکل جون این دوست پسرم نیست بعدم وقت نشد ازت اجازه بگیرم بذار لباسامو عوض کنم بهت میگم
اینو گفتم و از اتاق بیرونش کردم و لباسامو عوض کردم و درو باز کردم که رها اومد تو ........
برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۶)

پارت ۳۷ ☆رها :خب داشتی میگفتی چی شده شما پسر باز شدی !!؟؟؟؟؟...

پارت ۳۸ ☆رها :آقای رادمنش میتونم به اسم کوچیک صداتون کنم ؟پر...

پارت ۳۵ ☆در پارکینگو باز کردم و رفتم داخل ماشینو پارک کردم و...

پارت ۳۴ ☆پرهام :بیتا میشه یه چیزی بگم !؟-اره بگو پرهام :تو و...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.34دستمالیو جای تتوش فش...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۷۳(ویو نیلسو )= شام رو خوردی...

عشق یهویی پارت اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط