تو هر روز در من سبز میشوی

تو هر روز در من سبز میشوی
در ارتکاب جرم بی گناهی ، متهم میشوی! به بوسه های خیالی
تو را هر روز در وجود من به دار میکشند
و مرا هر روز در چشمان تو تیرباران میکنند
به جرم عشق
در دادگاهی مضحک و خنده آور
روبه روی حضاری کور و مدفون در منجلاب شهوته بی پایانشان
ولی باز
دوباره سحر در وجود من سبز میشوی
ریشه میدهی
دوباره جان میگیری
من هم در چشمان تو دوباره تیرباران میشوم
تو خواب مرا میبینی
من خواب های تو را زندگی میکنم
فردا تیتر روزنامه کیهان
پر میشود از
حوادث روزانه ی یک شهر سوخته
و کسی ما را به یاد نمی آورد ....
و جای نگاهت همیشه
تا ابد
روی اندام من سبز میماند!!!!!!!!
دیدگاه ها (۸)

هرگز با زنی که نومید گریه می کندنجنگصورتش را نمی بینی؟تمام ب...

آن چنان صبورانه عاشقت شدمو زیر درگاه خانه‌اتبه انتظار گردش چ...

دنیای کاغذیم را...سپردم دست قلم هایی که...رقص روی سفیدی کاغذ...

چقدر با من دویده ای قطار لحظه های نیامده را؟ چقدر انتظار کشی...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:23«روز بعد، ۱٠:۱5am»پسرک با سردرد از خواب بیدار ...

باران آرامی به پنجره‌های خانه می‌خورد. خانه‌ای که زمانی پر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط