وقتی یه سریال جدید میبینی و...

وقتی یه سریال جدید میبینی و...

تو عضو هشتمی..
و بالاخره چند روز قراره که استراحت کنید
میخواستی یه سریال جدید رو توی تام استراحت ببینی
و به گفته ی دوستات"وقتی زندگی بهت نارنگی میده" رو دیدی
اما خیلی غمگین بود،خیلی!
جوری که چند روز گریه میکردی..
وقتی به پسرا ماجرا رو گفتی،اولش خندیدن
ولی بعدش فهمیدن اوضاع بدتر از این حرفاست...

فردای اون روز کنسرت داشتین
و قبل از اینکه وارد استیج بشین،شوگا یه دونه نارنگی خورد...
و همین کافی بود تا دوباره گریت بگیره
داستان اصلی از جایی شروع شد که دیگه نمیتونستی به یونگی نگاه کنی
و بیشتر پارت های دنس برای شما دوتا بود
این موضوع انقدر پیش رفت تا همه براتون شایعه درست کردن
تو سعی میکردی تا اون سریال رو فراموش کنی،اما انگار توی مغزت حک شده بود
تا یونگی رو میدی،گریه‌ات مگیرفت
یک روز،مثل بقیه ی روزا،وقتی که دوباره داشتی گریه میکردی،یونگی اومد و بغلت کرد
-"گلوریا،میشه گریه نکنی؟نمیدونی وقتی گریه میکنی چقدر قلبم درد میگیره..بیا فراموشش کنیم..نظرت چیه خنده در وایکیکی رو ببینیم؟"
از توی بغلش در اومدی..و باهم به سمت اتاق حرکت کردین،تا اون فیلم رو یادت بره

یه روز اومدی توی لایو..بعد از چند دقیقه،شروع کردی به صحبت:
-"سلام..امیدوارم حالتون خوب باشه..این چند روز توی کنسرت من زیادی گریه کردم..."
خندیدی و بعد ادامه دادی:
-"سریال وقتی زندگی بهت نارنگی میده رو دیدین؟خیلی غمگینه..جوری که من وقتی نارنگی میدیدم گریه‌ام میگرفت..و ما چی داریم؟سلطان نارنگی،اقای یونگی در کنار ما قرار داره!"
خودت از حرف خندت گرفت
همه توی کامنتا حرفت رو تایید میکردن..
-"ولی خب،همون سلطان نارنگی کمک کرد تا اون ماجرا از بین بره..."
و کله ی یونگی،اومد توی لایو...

حالا چند هفته از اون ماجرا میگذره
رابطه ی تو و یونگی از قبل بهتر شده
اما هیچکس نمیدونه،تو و یونگی بعد از اون اتفاق باهم وارد رابطه شدین...

-نظرتون رو بهم بگید...
دیدگاه ها (۱)

وقتی ناخون هاتو ترمیم کرده بودی...بزرگترین بوکسور کره ی جنوب...

وقتی عضو هشتمی و تیر خوردی...³(پایانی)هه‌رین با پوزخند احمقا...

*عکس🐿️ هم‌اتاقی جدیدم، ریچارد🐿️ اون خیلی بامزه‌ست، دیروز خیل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط