به من مىگفت :
به من مىگفت :
"چشمهاى تو مرا به اين روز انداخت
اين نگاهِ تو كارِ مرا به اينجا كشانده
تاب و تحمل نگاههاى تو را نداشتم
نمىديدى كه چشم بر زمين مىدوختم؟"
به او گفتم :
"در چشمهاى من دقيقتر نگاه كن!
جز تو هيچ چيزى در آن نيست ..."
"چشمهاى تو مرا به اين روز انداخت
اين نگاهِ تو كارِ مرا به اينجا كشانده
تاب و تحمل نگاههاى تو را نداشتم
نمىديدى كه چشم بر زمين مىدوختم؟"
به او گفتم :
"در چشمهاى من دقيقتر نگاه كن!
جز تو هيچ چيزى در آن نيست ..."
- ۴.۸k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط