دو تا گرگینه ی آلفا که عاشق یک دو رگه گربه شدن ؟!
دو تا گرگینه ی آلفا که عاشق یک دو رگه گربه شدن ؟!
.
دست های مردونه و بازو های عضلانی ، اون دو نفر رو به خوبی روی پوست بر..ه..نه..ات احساس میکردی..
چانگبین جسم کوچیک و برهنه ی تورو از پشت در آغوش خودش نگاه داشته بود و چان ، از رو به رو ، بدن ظریفت رو توی بغلش محافظت میکرد..
نفس هر سه نفرتون در حالی که روی تشک مخملی و نرم تخت چوبی ، دراز کشیده بودید ، نا هماهنگ و شیر تو شیر بود..
بعد از اوجی از لذت برای هر سه نفرتون ، حالا بدون هیچ لباسی ، کنار هم دراز کشیده بودید..
چانگبین لب های داغش رو هر از گاهی روی شونه ها و پشت گردنت میکشید ، و چان ، پیشونی و لبات رو برای خودش داشت ، البته که تمام بدنت ، با چنگ های این دو تا مرد آلفا زخم و کبود شده بود..ولی تو از تتو های ماندگاری که این دو نفر برات به جای گذاشته بودن ، هیچ ناراحتی و تا رضایتیی نداشتی..
چانگبین با پشت دستش ، روی انحنای کمرت رو نوازش کرد..
لرزش کوچیکی از لذت حس دست داعش روی پوستت ، به تنت افتاد..
لاله ی گوشت رو با ملایمت ، بوسید و با دندون های تیزش ، نیشی ریز از پشت گوشت گرفت ، و همان جا زمزمه وار لب زد :
چانگبین: میبینم طوری که داری بین ما دو نفر میلرزی...
گربه ی کوچولوی ما..
چان با شنیدن زمزمه های داغ و صدای مردونه ی همکارش ، دم گوشت..پوزخندی زد
باس..نت رو با دستش ، فشار داد و ناخون های دستش رو تقریبا توی پوستت فرو کرد..
ناله ای از درد سر دادی
چان : دختر کوچولو...نمیدونی چقدر دوست دارم بار ها و بار ها اینطوری توسط ما دو نفر به فاک بری...ناله کردنت باعث میشه بخوام با شدت بیشتری دا..خلت بکوبم..
حرفاشون ، حرارت بدنت رو حتی بعد از ساعت ها انجام اون کار ، بازم بیشتر میکرد ، قطعا دروغ بود اگر میگفتی دوست نداشتی دوباره بین او دونفر باشی ، دوباره و دوباره پلی ترجیح دادی فقط سکوت کنی و همینطور که دو تا مرد محافظت ، تورو میخوان ، فقط ازشون اطاعت کنی
.
دست های مردونه و بازو های عضلانی ، اون دو نفر رو به خوبی روی پوست بر..ه..نه..ات احساس میکردی..
چانگبین جسم کوچیک و برهنه ی تورو از پشت در آغوش خودش نگاه داشته بود و چان ، از رو به رو ، بدن ظریفت رو توی بغلش محافظت میکرد..
نفس هر سه نفرتون در حالی که روی تشک مخملی و نرم تخت چوبی ، دراز کشیده بودید ، نا هماهنگ و شیر تو شیر بود..
بعد از اوجی از لذت برای هر سه نفرتون ، حالا بدون هیچ لباسی ، کنار هم دراز کشیده بودید..
چانگبین لب های داغش رو هر از گاهی روی شونه ها و پشت گردنت میکشید ، و چان ، پیشونی و لبات رو برای خودش داشت ، البته که تمام بدنت ، با چنگ های این دو تا مرد آلفا زخم و کبود شده بود..ولی تو از تتو های ماندگاری که این دو نفر برات به جای گذاشته بودن ، هیچ ناراحتی و تا رضایتیی نداشتی..
چانگبین با پشت دستش ، روی انحنای کمرت رو نوازش کرد..
لرزش کوچیکی از لذت حس دست داعش روی پوستت ، به تنت افتاد..
لاله ی گوشت رو با ملایمت ، بوسید و با دندون های تیزش ، نیشی ریز از پشت گوشت گرفت ، و همان جا زمزمه وار لب زد :
چانگبین: میبینم طوری که داری بین ما دو نفر میلرزی...
گربه ی کوچولوی ما..
چان با شنیدن زمزمه های داغ و صدای مردونه ی همکارش ، دم گوشت..پوزخندی زد
باس..نت رو با دستش ، فشار داد و ناخون های دستش رو تقریبا توی پوستت فرو کرد..
ناله ای از درد سر دادی
چان : دختر کوچولو...نمیدونی چقدر دوست دارم بار ها و بار ها اینطوری توسط ما دو نفر به فاک بری...ناله کردنت باعث میشه بخوام با شدت بیشتری دا..خلت بکوبم..
حرفاشون ، حرارت بدنت رو حتی بعد از ساعت ها انجام اون کار ، بازم بیشتر میکرد ، قطعا دروغ بود اگر میگفتی دوست نداشتی دوباره بین او دونفر باشی ، دوباره و دوباره پلی ترجیح دادی فقط سکوت کنی و همینطور که دو تا مرد محافظت ، تورو میخوان ، فقط ازشون اطاعت کنی
- ۷۴.۳k
- ۲۵ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط