شیلان

*شیلان*


شیلان:
برگشتم هیرسا روونگاه کردم وگفتم : فکر کنم خطرناکه تو برف میریم
برگشت نگام کرد وگفت : من انقدر تنبلم عمرا با ماشین بریم داریم می ریم فرودگاه قراره دوستم بیاد ماشین ببره
- واقعا
هیرسا: آره
- هیرسا
هیرسا : هوووم
- ببخشی یهو وحشی شدم
هیرسا : عادت کردم به وحشی گریات عزیزم
- وحشی خودتی
هیرسا : من بدبخت
خندیدم یه دوساعتی بخاطر ترافیک تو راه بودیم
- اگه بلیط گیرمون نیاد
هیرسا : میاد
رسیدیم فرودگاه چمدونامون رو برداشتیم ورفتیم داخل دست هیرسا رو گرفتم وگفتم : می ترسم
متعجب گفت : چرا ؟!
- می ترسم بدزدنت
خندید ونگام کرد وگفت : والا نزدیک بود تو رو بدزدن
- کی
هیرسا : اون علی اصلا ازش خوشم نمیاد
- علی منو بدزده اوق
هیرسا : من بدزدمت
خندیدم نگاش کردم وگفتم : تو نمی خواد بدزدی خودم میام
با صدا خندید وگفت : دختر یکم ناز کن
- بلد نیستم کسی هم نازمو نمی خره
هیرسا : پس من چکاره ام
با ذوق گفتم : باریکلا پسرعموی خوشگلم
هیرسا : بشین تا بیام مواظب باش ندزدنت
- نه عزیزم تو مواظب خودت باش
با رفتن هیرسا نشستم ودور ورمو نگاه کردم دیدم یه پسر خوشگل اومد کنارم نشست
واسه شیطنتم که شد برگشتم نگاش کردم دیدم اونم نکام می کنه
- کجا می رین شما ؟!
با شیطنت گفتم : روسیه
متعجب نگام کرد لبخند زدم وگفتم : من کُردم
پسره: واقعا منم انگار مقصدمون یه جاست داشتیم حرف می زدیم پهلوم آتیش گرفت برگشتم هیرسا رو نگاه کردم اخم کرد خندم گرفت
پسره : با شما هستن
هیرسا : شوهرشم امرتون ؟!
پسره : همشهری هستیم
هیرسا : خوب
پسره نگاهی بهم انداخت وچیزی نگفت با اخم هیرسا رو نگاه کردم وگفتم : پهلوم سوراخ کردی
تو گوشم گفت : حقته
خندیدم ونگاش کردم
لبخند زدودستمو گرفت
سرمو گذاشتم رو شونه اش وگفتم : یکم می خوابم
هیرسا : بالشت راحته
- نه یکم سفته
چشامو بستم ولی انقدر سرو صدا بودمگه کسی می تونست استراحت کنه
دیدگاه ها (۴)

*شیلان*شیلان:مامان هنگامه از خوشحالی داشت بال درمی آورد هیرس...

*شیلان*هیرسا : با تکون شونه ام چشامو باز کردم از دیدن بابا ت...

*شیلان*شیلان:هیرسا : درویشن - کاملا معلومه خندیدم ورفتم اتاق...

*شیلان*شیلان : از اون شب دیگه هر شب کنار هیرسا می خوابم برعک...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۵۶قشنگیه.. جیمین با لبخند بار...

شب کنسرت...عالی بود دقیقا صندلی های ما هم توی چشم بود و چند ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۹۳ دستش رو روی نیم رخم گذاشت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط