" بی تو ،مهتاب شبی ،نه ! شب توفانی بود

" بی تو ،مهتاب شبی ،نه ! شب توفانی بود
آسمان بغض بدی داشت و بارانی بود

از خیابان تو با اشک گذر می کردم
در نگاهم همه حسرت ، همه ویرانی بود

آنچه در آن شب توفان زده می دیدم من
برق چشمان قشنگت به فراوانی بود

خیس از گریه و باران همه جا می گشتم
می شنیدم که : عجب آدم نادانی بود !

یاد باران و تو و شهر عذابم می داد
وای ! آن شب ، شب غمگین زمستانی بود

رفته بودی تو از آن شهر و خیابان اما
باز هم بودی و این عین پریشانی بود

آن قدر دور شدی تا بشوی بی خبر از
درد هجری که مرا کشت و پنهانی بود
دیدگاه ها (۱)

رمان تهیونگ و جنی

سلام بریم شروع رمان؟فصل اول:پیش از آن‌که خاکستر شویمپارت ۱: ...

قسمت هشت

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز ا/ت و مایکیشب کریسمس در توکیو ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ باران از غروب...

تکپارتی | جونگکوک

p11صبح روز بعد...تهیونگ از پنجره‌ی اتاقش به خیابان خیره شده ...

سناریو ران

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط