{متون ادبی}

{متون ادبی}


خسرو شکیبایی:
ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه، تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش، و نمیتونست بگه. دست کردم تو آکواریوم درش آوردم. شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو. اینقدر بالا پایین پرید، خسته شد خوابید. دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چند ساعته بیدار نشده. یعنی فکر کنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده خودشو زده به خواب...!
این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه. دوسشون داریم و دوستمون دارند، ولی اونارو نمیفهمیم؛ فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا میکنیم..
شاعری چه زیبا میگفت: اگر یاد کسی هستیم،این هنر اوست،نه هنر ما...!
چقدر زیباست کسی را دوست بداریم
نه برای نیاز...
نه از روی اجبار...
و نه از روی تنهایی...
فقط برای اینکه
" ارزشش را دارد"...



{مجله مانا}
دیدگاه ها (۱۵)

پارت ۱۹۷

پارت جدید..میگذرد..

#ارباب‌سنگدل #پارت_25کوک ی قدمی سمت ا.ت برداشت که تهیونگ هم ...

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

پارت۳۱ قمار یا زندگی

شب التیام.

رمان آخرین دیدار پارت۴₍ ⑅ ᐢ..ᐢ₎،اومم تازه از کلاس زبان اومدم...

My lovely neighbor part : 55

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط