p
♕𝓺𝓾𝓮𝓮𝓷 𝓸𝓯 𝓑𝓸𝓷𝓽𝓸𝓷♕
/p۱/
(s2)
{شکاک}
★
واری]
جویین که داشت همینطوری دلیل منطقی میورد و اون سه نفر اونجا با تعجب داشتن نگاه میکردن که جویین دیگه دلیلی به ذهنش نرسید و سکوت کرد
مایکی: خوب دیگه این شک نی دیگه مدن همه چیش برنامه ریزی بود
کوکو:از خودم نا امید شدم
تاکویو: منم
ا/ت: خوب خودتونو جمع کنین
همه سکوت کردن و جویین اخماش توهم بود
تاکویو: جویین؟...
جویین: هم؟
ا/ت: خوبی؟
جویین: دارم فکر میکنم...
مایکی: به چی؟ باز دلیل به ذهنت رسیده؟
جویین: یه چیز اشنا دیدم...موقعی که داشتیم میرفتیم سمت اون جایی که اون زنا زندانی بودن... یه چیزی دیدم
تاکویو: ها؟
جویین: یه علامتی بود رو دیوار که با خون کشیده شده بود Y.S و یه کلمه خطر ازادی کنارش نوشته بود معلوم بود قدیمیه
کوکو: یوکوتو و سونا....
تاکویو: اره اسماشون همین بود...چی؟... از کجا میدونی؟
مایکی: کوکو؟...چیزی از من مخفی کردی؟
کوکو:یه اطلاعات ضعیف بود....نمیتونستم ناقص تحویل بدم
ا/ت: دوتا بیمار تیمارستانی...
تاکویو:خدا خیرتون بده همتون میدونین جز منو مایکی؟؟؟
مایکی: مثل اینکه...کوکو... حرف بزن بگو چی میدونی؟
کوکو: چشم...
کوکو:*مکث کوتاهی میکنه* یه ماموریت بود که من و سانزو، ران و ریندو قرار بود که بریم برای جم اوریه اطلاعات...
༺༽ فلش بک ༼༻
سانزو: اههه اینجا چع بوی گندی میدههه
ران: قبول دارم
ریندو: چه کثیفم هستا
کوکو: اینقدر غر نزنین بیاید سریع از این کار رو تموم کنیم اینجا حس خوبی بهم نمیده
سانزو: چیشدهه ترسیدی؟
کوکو: نخیر!
ران: عهه سانزو اذیتش نکن
سانزو: باشه باشه
ریندو: ولی خداییش یه حس گوهی داره اینجا
ران: اوم...
یه صدای فریاد گوش خراش میاد همه یه لحظه فیریز میشن سر جاشون یه سکوتی دوباره کل اون مکان رو فرا میگیره... سانزو سکوت رو میشکنه
سانزو: صدا چی بود؟
ریندو: بسم الله
کوکو: و.. وایی
ران: اوه اوه کی مرد؟
هر چهارتاشون میرم از چهار چوب در نگاه میکنن با دو نفر رو به رو میشن که دارن یک نفر رو تیکه تیکه میکنن همه شوکه
سانزو: اوه اوه اوه چه وضعیتی
ران: این یارو چرا اینموری میخنده
ریندو: اون یکی دختر نیست؟؟
کوکو: خفه شید عه
یه چیزی رو سر کوکو ریخته میشه
کوکو: ایییی کار کدومتون بود!؟
ریندو: ا... اون خون نیست؟
سانزو: به بالا نگاه میکنه*
ران و ریندو و کوکو: به بالا نگاه میکنن*
بالای سرشون کله های ادم مرده بود که انگار همشون از ترس دهنشون بازه و انگار فریاد میکشن هیچ چشم و دندونی نداشتم و پوست روی صورتشون نبود*
کوکو: ا.. این... چ.. چ. کوفتیه
سانزو: این زیاده رویه
ریندو: د.. داداش؟...
ران: اروم باش...الان میریم بیرون
میان که به جلو نگاه کنن که یکی با چشایی که انگار تعحب توشونه و صورت خونی جلوشونه و به کوکو زل زده...
اهم تا پارت بعد بدرود
/p۱/
(s2)
{شکاک}
★
واری]
جویین که داشت همینطوری دلیل منطقی میورد و اون سه نفر اونجا با تعجب داشتن نگاه میکردن که جویین دیگه دلیلی به ذهنش نرسید و سکوت کرد
مایکی: خوب دیگه این شک نی دیگه مدن همه چیش برنامه ریزی بود
کوکو:از خودم نا امید شدم
تاکویو: منم
ا/ت: خوب خودتونو جمع کنین
همه سکوت کردن و جویین اخماش توهم بود
تاکویو: جویین؟...
جویین: هم؟
ا/ت: خوبی؟
جویین: دارم فکر میکنم...
مایکی: به چی؟ باز دلیل به ذهنت رسیده؟
جویین: یه چیز اشنا دیدم...موقعی که داشتیم میرفتیم سمت اون جایی که اون زنا زندانی بودن... یه چیزی دیدم
تاکویو: ها؟
جویین: یه علامتی بود رو دیوار که با خون کشیده شده بود Y.S و یه کلمه خطر ازادی کنارش نوشته بود معلوم بود قدیمیه
کوکو: یوکوتو و سونا....
تاکویو: اره اسماشون همین بود...چی؟... از کجا میدونی؟
مایکی: کوکو؟...چیزی از من مخفی کردی؟
کوکو:یه اطلاعات ضعیف بود....نمیتونستم ناقص تحویل بدم
ا/ت: دوتا بیمار تیمارستانی...
تاکویو:خدا خیرتون بده همتون میدونین جز منو مایکی؟؟؟
مایکی: مثل اینکه...کوکو... حرف بزن بگو چی میدونی؟
کوکو: چشم...
کوکو:*مکث کوتاهی میکنه* یه ماموریت بود که من و سانزو، ران و ریندو قرار بود که بریم برای جم اوریه اطلاعات...
༺༽ فلش بک ༼༻
سانزو: اههه اینجا چع بوی گندی میدههه
ران: قبول دارم
ریندو: چه کثیفم هستا
کوکو: اینقدر غر نزنین بیاید سریع از این کار رو تموم کنیم اینجا حس خوبی بهم نمیده
سانزو: چیشدهه ترسیدی؟
کوکو: نخیر!
ران: عهه سانزو اذیتش نکن
سانزو: باشه باشه
ریندو: ولی خداییش یه حس گوهی داره اینجا
ران: اوم...
یه صدای فریاد گوش خراش میاد همه یه لحظه فیریز میشن سر جاشون یه سکوتی دوباره کل اون مکان رو فرا میگیره... سانزو سکوت رو میشکنه
سانزو: صدا چی بود؟
ریندو: بسم الله
کوکو: و.. وایی
ران: اوه اوه کی مرد؟
هر چهارتاشون میرم از چهار چوب در نگاه میکنن با دو نفر رو به رو میشن که دارن یک نفر رو تیکه تیکه میکنن همه شوکه
سانزو: اوه اوه اوه چه وضعیتی
ران: این یارو چرا اینموری میخنده
ریندو: اون یکی دختر نیست؟؟
کوکو: خفه شید عه
یه چیزی رو سر کوکو ریخته میشه
کوکو: ایییی کار کدومتون بود!؟
ریندو: ا... اون خون نیست؟
سانزو: به بالا نگاه میکنه*
ران و ریندو و کوکو: به بالا نگاه میکنن*
بالای سرشون کله های ادم مرده بود که انگار همشون از ترس دهنشون بازه و انگار فریاد میکشن هیچ چشم و دندونی نداشتم و پوست روی صورتشون نبود*
کوکو: ا.. این... چ.. چ. کوفتیه
سانزو: این زیاده رویه
ریندو: د.. داداش؟...
ران: اروم باش...الان میریم بیرون
میان که به جلو نگاه کنن که یکی با چشایی که انگار تعحب توشونه و صورت خونی جلوشونه و به کوکو زل زده...
اهم تا پارت بعد بدرود
- ۵.۵k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط