از مهمونی خارج شدم و جیمین منو رسوند خونه

از مهمونی خارج شدم و جیمین منو رسوند خونه


£خدافظ بیبی

¥به من نگو بیبی


من فقط نخواستم دل بابام بشکنه


£میدونستی اگر بخوام میتونم بدزدمت

¥😂چجو....(یادش میاد مافیاس)

¥😠
عهههههه اصن تو خوبی


£معلومه که هستم
خیلی ها ارزوشونه من ددی شون باشم

¥هی هی تند نرو میخوری زمین

£زارت

¥نه فقط تو عالی هستی

£زارت پارت ۲


ویو آت

بعد از بحث با جیمین رفتم خونه و کارامو کردم و خوابیدم

اما صبح که بیدار شدم انگار تو اتاقم نبودم

وایسا ....... اینج..

£صبح بخیر گرل

¥تو اینجا چیکار داری

£محض اطلاع اینجا خونه منه

¥چی .... خب من چجوری اومدم اینجا


£خب من دزدیدمت شل مغز


¥نههه وایییی...... ساعت ۱۱عه


£خب ...


¥من کلاس دارمممممممممم



£عههههه ..... من نمی‌دونستم


¥اَه جیمین



£جانممم


¥برو بابا

£نرو مامان

ویو جیمین

دیدم داره می‌ره که بغلش کردم

¥هی هی منو بزار زمییییینننن

£نترس امشب بابات اینا با بابام اینا
کارمون دارن گفت بریم بار نزدیک اونجا


¥نههههه من دیگه حوصله مهمونی ندارم
تازه باید ویولن هم تمرین کنم


£خب حالا


..........


ممنونم که کامنت میزارید که انرژی بگیرم و حالم خوب شه
دیدگاه ها (۴)

ادمین داره ویولن مینوازههههه 🎻

ویو شب آرایشم رو کردم داشتم لباسمو عوض میکردم که جیمین اومد ...

موقعی که وارد هنرستان شدم با دیدن پستر تسلیت به خانواده سوجو...

هاااایییی گایزززززز برو بکس پارت بعدی خیلی هیجان انگیزه البت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط