پارت

#پارت4
در رخت خوابش غلطی زد و بلند گفت : نمیخوام بیدار شممممم.
+بلند شو ببینم ! لنگه ظهرِ مگه تو درس و مشق نداری؟!
-اه همش درس و مشق ، من دیگ بزرگ شدم نمیبینید؟ مگه کلاس اولی ام ک بهم میگید درس و مشق؟
+به هر حال ، باید پاشی درساتو بخونی ، خانوم کلی سفارش کردن ک مراقبتون باشم .
-اون خانومتون اگه براش مهم بود خودش می ایستاد بالا سر دخترش ، شما کاسه داغ تر از آش نشو ...
اخم داشت ، اخمی غلیظ .
حق داشت دیگر ، نه مادر بالای سرش بود نه پدر .
مادر و پدر بود ها ولی نه آن طوری ک باید باشد ، نه آن طوری ک دلش میخواست.
با کلی اخم و غُر بلاخره از رخت خوابش کنده شد
اوضاع اتاقش واقعا وخیم بود باید هرچه سریع تر فکری برایش میکرد.
در همین افکار بود ک صدای دادی از پایین آمد : عاااااطفه سریع تر بیا پایین ، مرجان منتظرته.

اوه مرجان ، نمیدانست چرا اصلا حس خوبی ب این دختر نداشت .
شاید باورش سخت باشد اما به شدت ان را مقصرِ دیر رسیدنش ب فرودگاه می دانست .
شاید اگر مهرنوش آن دختری ک در فرودگاه دیده بود نبود ،
هنوزم حالش بد بود و حسرت می خورد .
مرجان هیچ چیز جز بد بیاری برایش نداشت .
باید هرچه سریع تر از دستش خلاص می شد .

....
دیدگاه ها (۱)

#پارت5با صدای بلندی گفت : اومدم گلی خانوم .عصبی و بی حوصله پ...

#پارت6موهایش را پشت گوشش زد .دودل بود ک زنگ بزند یا نه ؟بافک...

#پارت3ناراحت و غمگین از سالن فرودگاه بیرون آمد ... بغض سنگین...

#پارت2چرخی به دور خودش زد.از این همه شلوغی و سر و صدا کلافه ...

love or hate, lost love!! P: 2جک: اقا به اقای جئون گفتیم اما...

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۲۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط