معلم یه نگاهی به احمد و کامران و من که پای  تخته بودیم کر

معلم یه نگاهی به احمد و کامران و من که پای  تخته بودیم کرد و گفت: چرا درس نخوندید؟
سرمونو انداختیم پایین...
بعد اومد نزدیکمون  و چوبی رو که توی دستش  بود داد به من و گفت: منو بزن
گفتم: چی؟!
گفت: بزن... حتما من درست درس ندادم که شما  خوب یاد نگرفتی...





منم دیدم حرفش منطقیه!
به همین برکت اینقدر زدمش  اینقدر زدمش،
که اگه ناظم نیومده بود کشته بودمش!!

من روی نوع آموزش خعلی حساسم!!!
دیدگاه ها (۱۶)

معلم یه نگاهی به احمد و کامران و من که پای تخته بودیم کرد و ...

معلم یه نگاهی به احمد و کامران و من که پای تخته بودیم کرد و...

معلم یه نگاهی به احمد و کامران و من که پای تخته بودیم کرد و...

معلم یه نگاهی به احمد و کامران و من که پای تخته بودیم کرد و...

معلم یه نگاهی به سپهر و کامران و من که پای تخته بودیم کرد و ...

معلم یه نگاهی به غلومعلی و قوربونعلی و من که پای تخته بودی...

معلم یه نگاهی به من کرد و گفت: چرا درس نخوندی؟ از خجالت سرمو...

معلم یه نگاهی به من کرد و گفت : چرا درس نخوندی ؟از خجالت سرم...

معلم یه نگاهی به من کرد و گفت: چرا درس نخوندی؟ از خجالت سرمو...

معلم یه نگاهی به من کرد و گفت : چرا درس نخوندی ؟از خجالت سرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط