Part
Part ³⁶
ایبیکه: باش عزیزم آروم باش آروم باش و یه نفس عمیق بکش.....
آسیه: من الان چیکار کنم خوشحال بشم که دوروک مارو هنوز دوست داره و با خواست خودش مارو ول نکرده یا ناراحت بشم که من اینهمه به خاطرش عذاب کشیدم و عذیت شدم
ایبیکه: به نظرم هرکسی لایق یه شانس دوباره هست
ایبیکه: نمیتونم نمیتونم اما
باید بهم زمان بدین که ببینم میتونم اتفاق های گذشته رو فراموش کنم یا نه
ایبیکه: باش عزیزم تو برو یکم استراحت کن من شامو هماهنگ می کنم
آسیه: باشه
مرسی عزیزم تو بهترین خواهر دنیایی
(همدیگرو بغل میکنن)
ایبیکه: توام بهترین خواهر دنیایی 😘
(آسیه رفت خوابید)
ایبیکه: الو برک یه بهونه ای برای دوروک جور کن بیارش رستوران منم آسیه رو از اون طرف میارم
برک: یعنی خودشون تنها تو رستوران بمونن
به نظرت میشه؟؟
یعنی اونجارو رو سرشون نمی زارن؟؟
ایبیکه: نه ماهم باهاشون هستیم همینجوریش آسیه ناراحته اگه ما اونارو اونجا تنها بزاریم که دیگ واویلا
نه مطمئنم الان آروم تر شدن به نظرم
برک: آره دوروک برام تعریف کرد
ایبیکه تو از کجا فهمیده بودی
ایبیکه: ماهم اینیم دیگه حالا بعداً برات تعریف میکنم اما فقط دلم میخواد بیای خونه به حسابت میرسم تو میدونستی و به من نگفتی
برک: اوففففففف عشق وحشی منو خیلی وقت بود ندیده بودم
اما خب توام میدونستی آنیسا از دوروکه و هیچی نگفتی
الانم بی حساب شدیم
ایبیکه: یجورایی بی حساب شدیم حالا ولش کن شب میبینمت😘
برک: میبینمت عشقم😘
ایبیکه: باش عزیزم آروم باش آروم باش و یه نفس عمیق بکش.....
آسیه: من الان چیکار کنم خوشحال بشم که دوروک مارو هنوز دوست داره و با خواست خودش مارو ول نکرده یا ناراحت بشم که من اینهمه به خاطرش عذاب کشیدم و عذیت شدم
ایبیکه: به نظرم هرکسی لایق یه شانس دوباره هست
ایبیکه: نمیتونم نمیتونم اما
باید بهم زمان بدین که ببینم میتونم اتفاق های گذشته رو فراموش کنم یا نه
ایبیکه: باش عزیزم تو برو یکم استراحت کن من شامو هماهنگ می کنم
آسیه: باشه
مرسی عزیزم تو بهترین خواهر دنیایی
(همدیگرو بغل میکنن)
ایبیکه: توام بهترین خواهر دنیایی 😘
(آسیه رفت خوابید)
ایبیکه: الو برک یه بهونه ای برای دوروک جور کن بیارش رستوران منم آسیه رو از اون طرف میارم
برک: یعنی خودشون تنها تو رستوران بمونن
به نظرت میشه؟؟
یعنی اونجارو رو سرشون نمی زارن؟؟
ایبیکه: نه ماهم باهاشون هستیم همینجوریش آسیه ناراحته اگه ما اونارو اونجا تنها بزاریم که دیگ واویلا
نه مطمئنم الان آروم تر شدن به نظرم
برک: آره دوروک برام تعریف کرد
ایبیکه تو از کجا فهمیده بودی
ایبیکه: ماهم اینیم دیگه حالا بعداً برات تعریف میکنم اما فقط دلم میخواد بیای خونه به حسابت میرسم تو میدونستی و به من نگفتی
برک: اوففففففف عشق وحشی منو خیلی وقت بود ندیده بودم
اما خب توام میدونستی آنیسا از دوروکه و هیچی نگفتی
الانم بی حساب شدیم
ایبیکه: یجورایی بی حساب شدیم حالا ولش کن شب میبینمت😘
برک: میبینمت عشقم😘
- ۲.۸k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط