آهسته فتح کرده ای با چشمهایت,

آهسته فتح کرده ای با چشمهایت,


هرچه داشته ام را . . .


حالا تمام جهان من مستعمره ی توست . . . !





"یادش کم بود

هوایش هم امشب اضافه شد..."
دیدگاه ها (۶)

ترســــیدن از ســوســک بهــانه بــود....دلــــــــــــــــــ...

کاش من پسر 18 ساله بودمو تودختر چهارده ساله ی همسایه ...می ر...

سلام...واقعا بعد اینکه فهمیدم لیلی خانم فوت کردن خیلی ناراحت...

شبی ساکت و دلگیر, خودم بودم و قلبی که ز غم بسته به زنجیر... ...

بوی قهوه این باراشیا را آشفته کردهفنجان نشسته ی صبحمشاجره ی ...

در قلب من خانه کردی ای معشوق زیبا روی منقلبم را تسخیر کرده ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط