مثلث عشقی

مثلث عشقی♡∆

*ایزانا و مایکی بعد خوردن صبحونه برگشتن و صبحونه ی سوزو رو هم از والریو گرفتن و اوردن و همه که کلشون تو در بود یکی یکی رفتن تا اینارو تنها بذارن و پشتشو کرد بهشون و ایزانا صبحونه سوزو رو گذاشت روی میز کنار تخت و از پشت بغلش کرد و سرشو برد تو گودی گردنش و مایکی از جلو رفت تو بغلش و سرشو گذاشت رو سینه ی سوزو*
سوزو: بلندشیدددددد!!!! تخت شخصیههههه!!!! دارین له ام میکنیدددد رسمااااا!!!! پرستاررررر!!
مایکی: پرستار اینبار به دادت نمیرسه عشقم...
سوزو: گمشید بیرونننن!!!! باباااابزرگگگگگگ!!!!
*یهو حس کردن گردنش خیسه*
سوزو: ا-ایزانا؟!؟!!؟؟؟؟!!!!!!! داری گریههه میکنیی؟؟؟
*ایزانا بیشتر سرشو تو گردن سوزو قایم کرد و دستش داشت جایی که بهش شلیک کرده بود رو نوازش میکرد و سوزو به مایکی نگاه کرد دید اونم داره گریه میکنه...*
سوزو: ای خدااااا، من چطوری شما دوتارو بفهمم، دو دقیقه قلدرید، دو دقیقه قاتل، دو دقیقه، وحشی، دو دقیقه غمگین، دو دقیقه لوس، ای خدا شماها چقدر مودی این... البته کم از خودم ندارید، باشه باشه، هی گریه نکنیددد!!!
*و یه دستشو برد بالا تا موهای ایزانا رو نوازش کنه یه دستشم سر مایکی رو نوازش میکرد*
سوزو: تو روحتون که نمیتونم دو دقیقه ازتون عصبانی باشم، باشه دیگه میگم گریه نکنید
ایزانا: چقدر من خر بودم
سوزو: این اعترافو باید تو گینس ثبت کنن
مایکی: منم احمق بودمم
سوزو: این حجم از احساساتی بودن برا دوتا از رئیس مافیا عادیه؟؟ شنیده بودم پسرا کنار عشقشون لوس میشنا، باور نمیکردم تا به چشم دیدم
ایزانا: الان به من گفتی لوس؟؟
سوزو: جز من و شما دوتا کسی دیگه ای تو این اتاق هست؟ عینک لازمی
مایکی: برای یه کسی که تیر خورده زیادی بلبل زبونی، سوزومه
سوزو: توهم به عنوان کسی که تا دو دقیقه ی پیش داشت مثل ابر بهاره گریه میکرد زیادی حرف میزنیا
*اروم موهاشونو نازی کرد*
سوزو: خیلییی خرین هاااا! خیلی زیاد ولی یچی میگم پر رو نشین... خب... دوستون دارم، ولی هنوز شاکیم از جفتتون!
*ایزانا و مایکی با شوک مثل میخ نشستن*
جفتشون: چی گفتییی؟؟؟؟
سوزو: همون که شنیدید!
ایزانا: من کر که نیستم؟ هستم؟؟
مایکی: واقعا الان گفت دوستمون داره؟؟
سوزو: به خدا شماها دیوونه اید!
*یهو جفتشون محکم گونشو بوسیدن و بیرون رفتن و با حالت عربده گفتن*
مایکی/ایزانا: سوزو گفت عاشقمونهههه!!!!!!!!
و مثل فنر اینطرف و اونطرف میپریدن و سوزو اروم بلند شد و اومد دم در و اینارو دید
شینچیرو: اینا رسما هنوز پنج سالشونه
سوزو: شکی درش نیست
ران: واقعا گفتی؟
سوزو: چیو؟
ریندو: اینکه دوسشون داری
سوزو: هممم... شاید
*و برگشت توی اتاقش و مایکی و ایزانا رفتن سمت پذیرش*

لیلی جونتون: بچه های قشنگم امیدوارم حالتون خوب و لبتون خندون باشه، ویسگون خیلی بد برام میاره و اگه تونستم پارت بعدم میزارم چون نوشتمش خیلی وقته نمیزاره پستش کنم!
دیدگاه ها (۱)

مثلث عشقی ♡∆ ایزانا: سلام خانم خسته نباشیدمایکی: لطفا از این...

سلام بهتون عزیزای دل من دخترای ناز و خوشگل و مهربون روز تک ت...

☆مثلث عشقی☆سوزو: بابا بزرگ!!! مامان بزرگ!! ماهورا: عشق دل من...

خب خب سلیومممممممچون خیلی خیلی خوشحالم که خانوادمون بومممم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط