گوش کن. دور ترین مرغ جهان می خواند. شب سلیس است و یک دست

گوش کن. دور ترین مرغ جهان می خواند. شب سلیس است و یک دست و باز. شمعدانی ها و صدادار ترین شاخه فصل، ماه را می شنوند. پلکان جلوی ساختمان، درِ فانوس به دست و در اسراف نسیم. گوش کن. جاده صدا می زند از دور قدم های تو را. چشم تو زینت تاریکی نیست. پلک ها را بتکان. کفش به پا کن و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان، روی کلوخی بنشیند با تو. و مضامیر شب اندام تو را مثل یک قطعه آواز به خود جذب کند. پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت: بهترین چیز، رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق، تر است...
دیدگاه ها (۱)

سر می رود حوصله قهوه روی گاز بی تو. و خاطره اندام در، اذیتم ...

حوالی همین ساعت ها، همین ساعت ها که باران مدام به گوش خیابان...

یخ آب می شود. در روح من چرا که در اندیشه هایم، بهار حضور توس...

یخ آب می شود. در روح من چرا که در اندیشه هایم، بهار حضور توس...

track of 141 ________________________________________P⁶_____...

✨ Part ¹⁵ : تقاصِ ابریشمی ✨ یک هفته از آن شبِ خونین گذشته بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط