گوش کن. دور ترین مرغ جهان می خواند. شب سلیس است و یک دست
گوش کن. دور ترین مرغ جهان می خواند. شب سلیس است و یک دست و باز. شمعدانی ها و صدادار ترین شاخه فصل، ماه را می شنوند. پلکان جلوی ساختمان، درِ فانوس به دست و در اسراف نسیم. گوش کن. جاده صدا می زند از دور قدم های تو را. چشم تو زینت تاریکی نیست. پلک ها را بتکان. کفش به پا کن و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان، روی کلوخی بنشیند با تو. و مضامیر شب اندام تو را مثل یک قطعه آواز به خود جذب کند. پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت: بهترین چیز، رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق، تر است...
- ۲.۱k
- ۲۰ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط