I love you...

I love you...
but I don't know...
How can I say this...
to you.(Ch.2)

Part:19(107)
(ویو:جونگکوک)
متئو:ولی روز به دنیا اومدن میرا...

هه‌رین به خاطر ضعیف بودن،و درد زیاد فوت می‌کنه...

چی؟؟؟؟

یعنی یاقوت مادر واقعیش مرده بود؟

متئو:آخرین حرف هه‌رین به مین‌سو این بود:

«مراقب دخترمون باش،و ازش مراقبت کن و با محبت،باهاش برخورد کن.»

و دیگه چشمای هه‌رین باز نشد.

مین‌سو به قول بزرگ کردن میرا،عمل کرد...

ولی به قول با محبت و مراقبت بودن...
نه!

عمل نکرد.

پس بگو چرا یاقوت،با ترور شدن پدرش مشکلی نداشت...

متئو:چون مین‌سو میرا رو دلیل اصلی مرگ همسرش میدید...

و وقتی هم که،میرا پنج ساله شد...

مین‌سو ازدواج مجدد کرد...

اونم با جین‌وو.

پس این همون زنی بود که تو مجلس ختم دیدم...

متئو:جین‌وو هم مثل هر نامادری دیگه ای،میرا رو دوست نداشت،و ازش متنفر بود.

و توی اذیت کردن میرا با مین‌سو هماهنگی داشت.

هرزه!

چطور جرأت کردن که با یاقوتم،اینطوری رفتار کنن؟

متئو:ولی میرا به قدری قوی بود،که از پس همه ی اینا بر اومد...

و موفق شد!

شرکت حقوقی خودش رو،راه اندازی کرد،و رئیس کار خودش شد.

و به قدری قدرتمند شد که نه مین‌سو،نه جین‌وو بتونن باهاش کاری کنن.

و این هم از ساختار خانوادگی میرا.

اوه...

یاقوت...

چقدر ساختار خانواده‌ات،عجیب بود،و من نمیدونستم!

_:پس تو تمام این مدت فقط یه تماشاچی بودی.

لحن و نگاهش نرم شد...

متئو:آره،چون مجبور بودم.

_:چرا؟

حالا کمی ناراحتی هم،در چهره‌اش معلوم شد...

متئو:چون اون زمان به خاطر ارتشی بودنم،سازمان ایتالیا دنبالم بود.

و جایی به غیر از عمارت مین نداشتم.

و به میرا هم وابسته شدم...

چون اون رو مثل دختر خودم میبینم...

ولی یه مشکلی هست جونگکوک،که میخواستم راجبش بهت بگم.

اخم ریزی بین ابرو هام نشست...

_:چه مشکلی؟


تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.

#بی‌تی‌اس#جونگکوک#آرمی#فیک#فن‌فیکشن#نامجون#جین#شوگا#جیهوپ#جیمین#تهیونگ#سناریوبی‌تی‌اس#رمان#مافیا
دیدگاه ها (۵)

I love you...but I don't know...How can I say this...to you....

I love you...But I don't know...How can I say this...to you....

I love you...but I don't know...How can I say this...to you....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط