برگرد وُ برایم غزلی ناب بیاور

برگرد وُ برایم غزلی ناب بیاور
من تشنه لبم،تشنه دلم،آب بیاور

لبریز شده کاسه ی صبرم به خداوند!
پیغام بده: جانِ دلم! تاب بیاور

بیداری شب های بدون تو مرا کشت
برگرد وُ در آغوش خودت خواب بیاور

آن کودک نوپا به خدا پیر شد از عشق
همراه خودت کودکی و "تاب" بیاور

تنهایی و افسوس رفیقم شده بی تو
اصلا تو بیا دوست ناباب بیاور

برگرد وُ نثار دلِ ناشادِ من وُ عشق...
حرفی سخنی،یا غزلی ناب بیاور
دیدگاه ها (۱)

:حال دنیا را چو پرسیدم من از فرزانه ای؟گفت: یا آب است؛ یا خا...

ﻧﻤﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺍﻣﺎ ﻧﻤﮏ ﭘﺎﺵ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻫﺮﮔﺰ!!!ﻋﺠﯿﺐ ﺍﺳ...

عاشقانه

برگرد وُ برایم غزلی ناب بیاورمن تشنه‌لبم، تشنه‌دلم، آب بیاور...

حالم خراب است و جانم خسته .......چرا نگاهم نکردی ؟ مگر عشق ر...

محرم آمد.. دلم مست و لبم مست و سرم مست، بخون ای دل که صبرم ر...

دیدم آن چشم تو‌را ، چشم مرا قاب گرفتجانم از شعله‌ی چشمان تو ...

شاعر شده ام غرق غزلهای غم انگیزحالا منم و زردی و بی برگی پای...

شاعر شده ام غرق غزلهای غم انگیزحالا منم و زردی و بی برگی پا...

جانی که زده دل به تو پیوند ، به چند استیک چشم که دل را بکند ...

سکوت عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط