part6

{ویو نویسنده}
(نیاز به رضایت پدرشون دارن)
این جمله ای بود که مغز ا.ت رو خیلی درگیر کرده بود...
یعنی بعد از ۳/۴ سال باید دوباره با تهیونگ حرف بزنه؟؟
اما بخاطر جونگی،باید حرف بزنه...
{ویو تهیونگ}
هانا...تول....سدد..خب پسرا کارتون تموم شد..
بالاخره کارم تموم شد و همه به خونه‌ی من رفتیم،خونه ای که تازه گرفته بودم...
همگی،شروع به خوردن شام کردن
جین:واقعا براتون متاسفم هیچ ایده ای برای گرمی ندارین😂
تهیونگ:میتونیم ....
که یهو تلفن تهیونگ زنگ خورد
نامجون تلفن رو برداشت و جواب داد
نامجون:بله؟
که یهو قطع شد..
تهیونگ:کی بود؟
نامجون:تا برداشتم قطع کرد
{ویو ا.ت}
بورام:چرا چیزی نگفتی؟
ا.ت:میترسیدم..
بورام:دوباره بگیر
{ویو تهیونگ}
دوباره گوشیم زنگ خورد
نامجون:بله؟شما؟
ا.ت:سلام..امم
من مین ا‌.ت هستم..مین ا.ت
نامجون با این حرف شوکه شد
نامجون:چیکار داری؟
ا.ت:تهیونگ اونجا هست؟
نامجون:چیکارش داری؟
ا.ت:اگه نیست،بهش بگو فردا ساعت۳ بیاد همون رستوران همیشگی
و قطع کرد.
تهیونگ:کی بود؟
نامجون:ا.ت...مین ا.ت
همگی با این حرف نامجون شوکه شدند
جیهوپ:چیکار داشت؟
نامجون:با تهیونگ کار داشت
تهیونگ:چی گفت؟
نامجون:گفت فردا ساعت ۳ بیاد همون رستوران همیشگی...
(پرش زمانی به فردا)
{ویو ا.ت}
رفتم رستوران و منتظر تهیونگ موندم..
بعد از ۲۰ دقیقه رسید.
تهیونگ:سلام
ا.ت:سلام
تهیونگ خیلی خوشتیپ شده بود
تهیونگ:چیکارم داشتی
ا.ت:درباره‌ی جونگیه...
کپی ممنوع🚫
دیدگاه ها (۷)

《برادره ناتنیم》(پارت ۶)ویو ا/ترفتم یک کراپ و دامن تن کردم رف...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶⁰چند دقیقه بعد، وقتی همه دوباره سر جاشون...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

سرنوشت پارت(۱۱)

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۷✦رستوران ویو ات ویوبا اعضا داشتیم شام میخوردیم که یهو ...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

عشق بی پایان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط