بهم گفت : چرا شبها نمیخوابی ؟! چیزی نگفتم ... دوباره پرسی
بهم گفت : چرا شبها نمیخوابی ؟! چیزی نگفتم ... دوباره پرسید : چرا از خوابیدن میترسی ؟ چرا فرار میکنی ؟
ایندفعه تو چشماش نگاه کردم و بهش گفتم : تو خواب چیزایی رو میبینم که تو واقعیت زندگیم نیستن و این منو اذیت میکنه ... نمیدونم چرا بعد اون شب دیگه حتی خودشم نمیخوابید ...!!
ایندفعه تو چشماش نگاه کردم و بهش گفتم : تو خواب چیزایی رو میبینم که تو واقعیت زندگیم نیستن و این منو اذیت میکنه ... نمیدونم چرا بعد اون شب دیگه حتی خودشم نمیخوابید ...!!
- ۷.۵k
- ۲۱ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط