مرگ من روزى فرا خواهد رسيد..

مرگ من روزى فرا خواهد رسيد..
روزى از اين تلخ و شيرين روزها
روز پوچى همچو روزان دگر
سايه اى ز امروزها ديروزها..
ديدگانم همچو دالانهاى تار
گونه هايم همچو مرمرهاى سرد
(ناگهان مرگى مراخواهد ربود
من تهى خواهم شد از فرياد درد)!
خاک ميخواند مرا هردم ز خويش
ميرسند از ره ک در خاکم نهند
آه شايد عاشقانم نيمه شب
گل ب روى گور غمناکم نهند...
دراتاق کوچکم پا مينهد
بعد من با ياد من بيگانه اى...
در بر آئينه ميماند بجاى..
تار مويى,نقش دستى,شانه اى..
مي رهم از خويش و ميمانم ز خويش
هر چه بر جا مانده ويران ميشود..
روح من چون بادبان قايقى..
در افقها دور و پنهان ميشود..
ليک ديگر پيکر سرد مرا
ميفشارد خاک دامنگير خاک
بى تو دور از ضربه هاى قلب تو
قلب من ميپوسد انجا زير خاک..
بعدها نام مرا باران و باد
نرم ميشويند از رخسار سنگ..
گور من گمنام ميماند ب راه..
فارغ از افسانه هاى نام و ننگ..
دیدگاه ها (۵)

مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نوردر زمست...

مرگ من روزی فرا خواهد رسیددر بهاری روشن از امواج نوردر زمستا...

"فروغ فرخزاد" مرگ منمرگ من روزی فرا خواهد رسی...

بعدها مرگ من روزی فرا خواهد رسیددر بهاری روشن از امواج نور ...

مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمس...

مرگ من روزی فرا خواهد رسيددر بهاري روشن از امواج نوردر زمستا...

@thewizardمرگ من روزی فرا خواهد رسیددر بهاری روشن از امواج ن...

مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط