#باران که میبارد به فریادم بیا .. بگذار تا #صدای بودنت تم

#باران که میبارد به فریادم بیا .. بگذار تا #صدای بودنت تمام #شهر را کَر کند .
حضور چیز بیشتر از این نمیخواهد.. حتی #من!
چیز بیشتری از بودنت نمیخواهم..
#باران که میگیرد تمام #پنجره ها به شوق #عطر تو باز میشوند.... #پرده ها از شیشه ها کنار میروند.. #لبخند روی لب ها مینشیند.. تمام مردم #عاشق تو شده اند!
از این #شهر میترسم... از شهری که تمامشان فقط #تورا میخواهند میترسم.. من از #باران و #سرما و نبودن تو میترسم.. حتی از حالا ، از بودن #تو هم میترسم....
دیدگاه ها (۳)

یکی از پندهای پروردگار عالم به انسان امروزی .1.داستان قارون ...

میدانستم عاشق بارانی ، آنقدر اشک ریختم تا خورشید بتابد بر رو...

میدانستم عاشق بارانی ،آنقدر اشک ریختم تا خورشید بتابد بر روی...

ای عشق! کاری کن که درماندند درمان‌هابرگرد و برگردان حقیقت را...

روایت بانوی سرخپوش میدان فردوسی...تقریبا بیشتر تهرانی ها مید...

صدای زوزه ی باد می اید صدای ادمی خسته صدا ی اب می اید کمی ...

من ریزه کاری های بارانمدر سرنوشتی خیس می مانمدیگر درونم یخ ن...

#توبه_در_کاباره!داستان عجیبی است که شیخ طنطاوی آنرا چنین نق...

《검은 마음》پارت دوم | اولین برخوردسئول، ساعت ۷:۱۳ صبح.بارانِ ریز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط