مان بغلی من
مان بغلی من
پارت ۴۳
دیانا: نوچ
ستی:اصلا نگو من که فردا از زبونت میکشم بیرون
دیانا: باش تا بگم بعد کلی حرف و کلکل کردن قطع کردیم رفتم به اتاق یاشار دیدم داره کتاب میخونه تعجب کردم رفتم جلو
یاشار: به جای خوب داستان رسیدم و با اشتیاق داشتم میخوندم که
دیانا: کتاب و از دستش گرفتم اسمشو خوندم به به کتاب عاشقانه خجالت بکش بچه
یاشار: پشت گردمو خاروندم و گفتم مگه چیه میخوام یاد بگیرم
دیانا: بعدا یاد میگیری
یاشار: اصلا نده میرم یکی دیگه میخرم
پارت ۴۳
دیانا: نوچ
ستی:اصلا نگو من که فردا از زبونت میکشم بیرون
دیانا: باش تا بگم بعد کلی حرف و کلکل کردن قطع کردیم رفتم به اتاق یاشار دیدم داره کتاب میخونه تعجب کردم رفتم جلو
یاشار: به جای خوب داستان رسیدم و با اشتیاق داشتم میخوندم که
دیانا: کتاب و از دستش گرفتم اسمشو خوندم به به کتاب عاشقانه خجالت بکش بچه
یاشار: پشت گردمو خاروندم و گفتم مگه چیه میخوام یاد بگیرم
دیانا: بعدا یاد میگیری
یاشار: اصلا نده میرم یکی دیگه میخرم
- ۳.۲k
- ۰۲ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط