مردی به سرعت و چهارنعل با اسبش می تاخت.

مردی به سرعت و چهارنعل با اسبش می تاخت.
اینطور به نظر می رسید که به جای بسیار مهمی میرفت.

مردی که کنار جاده ایستاده بود , فریاد زد : کجا می روی ؟

مرد اسب سوار جواب داد :
نمی دانم از اسب بپرس !

این داستان زندگی خیلی از مردم است .
آنها سوار بر عادتها و باورهای غلطشان می تازند ، بدون اینکه بدانند به کجا می روند .

اثر مرکب
دارن هاردی
دیدگاه ها (۳)

P : 19

وارث ماه‌خاموش

( خوشگلا شرمنده جلد رو اشتباه گذاشتم+⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love...

جادویی به نام عشق

***مردی به سرعت و چهارنعل با اسبش می تاخت. اینطور به نظر می ...

مردی به سرعت و چهارنعل با اسبش می تاخت. اینطور به نظر می رسی...

مردی به سرعت و چهارنعل با اسبش می تاخت. اینطور به نظر می رسی...

مردی به سرعت و چهارنعل با اسبش می تاخت. اینطور به نظر می رسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط