دوستیاجباری

#دوستی_اجباری
#پارت_۱۸
یونگی به طرز عجیبی جیمینو بغل کرد . جیمین تعجب کرده بود . سعی کرد بره ولی یونگی اونو سفت بغل کرده بود .

( یونگی ) : نرو ... لطفا .

یهو پاهای یونگی سست شد و افتاد .

( * نیم ساعت بعد * )

یونگی اروم چشماشو باز کرد . تو اتاق پرستار بود . سرم به دستش بود . به جیمین نگاه کرد . جیمین وقتی دید یونگی بهوش اومده از روی صندلی بغل تخت بلند شد و سریع به سمت تخت یونگی رفت .

( جیمین ) : آ ... آقای ...می-....

( یونگی ) : بهم نگو اقای مین ... همون یونگی بگو .

( جیمین ) : چشم ... یونگی ... حالت خوبه ؟ چرا اینجوری شد ؟ چیشد ؟ چیکار کردی ؟ نوشیدنی خوردی ؟ حالت بد بود ؟ ناراحت بودی ؟ خسته بودی ؟ مریض شدی ؟

( یونگی ) : هی هی اروم ..

( جیمین ) : معذرت میخوام .

و سرشو پایین گرفت . خیلی کیوت شده بود . یونگی لبخند‌ زد .

( یونگی ) : من قصد نداشتم اذیتت کنم ... ولی ...

و تمام ماجرا رو براش تعریف کرد . جیمین بعد از تموم شدن حرف های یونگی لبخند زد . اون واقعا مهربون بود پس خیلی راحت عذرخواهی یونگی رو قبول کرد .

یونگی رو تخت نشسته بود و سرشو پایین گرفته بود . جیمینم رفت بغل یونگی رو تخت نشست و یونگیو بغل کرد .

( جیمین ) : اشکال نداره . میبخشمت .

با اینکه هنوز ازش میترسید ولی یه جورایی بهش اعتماد کرده بود .

یونگی هم جیمینو بغل کرد .

( * پیش تهکوک * )

End part 💥
این پارتم تموم شد گیلی گیلی گیلی 💃💃💃
حمایت کنید چون پارت بعدو خودم به شخصه عاشقشم ولی چون الان دو پارت گذاشتم اونو یکم دیرتر میزازم 💜
دوستون دارم بوص 🛐
دیدگاه ها (۲۴)

#دوستی_اجباری #پارت_۱۷تهیونگ نمیدونست چیکار کنه . جونگکوک و ...

برا خودم ادیت زدممم 😁😁😁روز تولدمم دوباره از این ادیتا میزنم ...

ماه خونین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط