دخترباغبان
#دختر_باغبان 🌱
#پارت_87
ــ پس میخوای کی مراقبت باشه؟
+خودم میتونم.
ــ آره جون خودت.
+حالا که مراقبمی پس باید به حرفام هم گوش کنی.
خب برو واسم بستنی........
ــ مگه نوکر گیر آوردی؟
+نمیاری؟
ــ نه
+اصلاً خودم میرم.
از روتخت پا شدم برم که با دستاش شونمو گرفت و تو چشام زل زد.
ــ با این وضعیتت میخوای کجا بری؟
مگه نمیبینی دکتر گفت باید کاملاً بهبود پیدا کنی بعد میخوای بری بستنی بخری چرا اصلا به فکر خودت نیستی؟
+خب پس چرا خودت برام نمیخری؟
ــ هوففف
+یونگی آروم پیشونیشو روی پیشونیم گذاشت.
ضربان قلبم از صد هم رد شده بود.
نفسای گرمش به صورتم میخورد.
کنترلی روی خودم نداشتم انگار که اون با چشماش داشت کنترلم میکرد.
دستش رو نوازش بار روی کمرم میکشید که باعث میشد قلقلکم بیاد.
دستمو آروم روی دستش گذاشتم تا از خودم دورش کنم ولی نه زور من کجا و زور اون کجا.
تا به خودم اومدم گرمی لباشو روی لبام حس کردم.
حسی بین شادی،هیجان و ترس داشتم.
بی اختیار دستام دور گردنش حلقه شد.
نفسم بدجور گرفته بود ولی انگار که ول کن نبود.
آروم به قرار گرفتن پیشونیمون روی هم بوسمون پایان گرفت.
بدجوری گرمم شده بود و بدتر بدجوری از خجالت نمیتونستم تو چشماش نگاه کنم.
دستشو آروم روی گونم کشید و لب زد:
ــ خجالت کشیدی؟هوم.
ادامه دارد...............🌱
#پارت_87
ــ پس میخوای کی مراقبت باشه؟
+خودم میتونم.
ــ آره جون خودت.
+حالا که مراقبمی پس باید به حرفام هم گوش کنی.
خب برو واسم بستنی........
ــ مگه نوکر گیر آوردی؟
+نمیاری؟
ــ نه
+اصلاً خودم میرم.
از روتخت پا شدم برم که با دستاش شونمو گرفت و تو چشام زل زد.
ــ با این وضعیتت میخوای کجا بری؟
مگه نمیبینی دکتر گفت باید کاملاً بهبود پیدا کنی بعد میخوای بری بستنی بخری چرا اصلا به فکر خودت نیستی؟
+خب پس چرا خودت برام نمیخری؟
ــ هوففف
+یونگی آروم پیشونیشو روی پیشونیم گذاشت.
ضربان قلبم از صد هم رد شده بود.
نفسای گرمش به صورتم میخورد.
کنترلی روی خودم نداشتم انگار که اون با چشماش داشت کنترلم میکرد.
دستش رو نوازش بار روی کمرم میکشید که باعث میشد قلقلکم بیاد.
دستمو آروم روی دستش گذاشتم تا از خودم دورش کنم ولی نه زور من کجا و زور اون کجا.
تا به خودم اومدم گرمی لباشو روی لبام حس کردم.
حسی بین شادی،هیجان و ترس داشتم.
بی اختیار دستام دور گردنش حلقه شد.
نفسم بدجور گرفته بود ولی انگار که ول کن نبود.
آروم به قرار گرفتن پیشونیمون روی هم بوسمون پایان گرفت.
بدجوری گرمم شده بود و بدتر بدجوری از خجالت نمیتونستم تو چشماش نگاه کنم.
دستشو آروم روی گونم کشید و لب زد:
ــ خجالت کشیدی؟هوم.
ادامه دارد...............🌱
- ۴.۰k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط