قسمت هیفدهم فم یا انتی فن

قسمت هیفدهم فم یا انتی فن

بکهیون

نمیدونم چرا ولی دلم نمیخواست با اون پسرا بره احساس خوبی نداشتم برای همین لیوان شیر کاکائو رو برداشتم و چپه کردم رو یونیفرمش
امی:یااااااا جیییییییییغ....بیون بکیون میکشمت.........جیغغغغغغغ این چه کاری بود کردیییی؟؟؟؟؟
من:دستم خورد
امیلی موهامو دو دستی کشید و گفت:جیییییغ از دستی بودددد ...خیلی بیشعوری بکیهوننننننننن
سوهو:اونی(به معنای خوهر)بیا بریم لبات رو عوض کن
امی:هیونگ(به معنای برادر بزرگتر)بکی از قصد اینکارو کرد بعدا اگه تلافی کردم نگی چرا
سوهو:باشه امی بیا بریم بود لباسات رو عوض کن تا بیشتر کثیف نشده
امی:باشه هیونگ پس بزار به لیلیا بگم
لیلیا وارد اشپزخونه شد گفت: چه خبره چیشده؟؟؟؟؟
امی:هیچیفقط بکی گند زد به لباسم...تو برو من امروز نمیتونم بیام دانشگاه لباس ندارم
لیلی:باشه پس خدافظ فعلا
من:انیووووو
لیلیا رفت و امی هم با سوهو رفتن طبقه بالا همینکخ از اشپزخونه رفتن بیرون با لبخند از رضایت کارم برگشتم سر میز بشینم که دیدم همه خیره شدم به من
من:چیه؟؟؟؟؟
لوهان:از قصد بود نه؟؟؟؟
کای:راستشو بگو
من:اومممم خوب اره
کریس:برای چی اینکارو کردی؟؟؟
من:ها؟؟؟نمیدونم همینجوری
لوهان:اره جون خودت منم باور مردم
کای:اه کاشکی منم روی لباس لیلی میریختم
لوهان:به تو ربطی نداره کای
کای:هیونگ حالا تو چرا عصبی میشی
لوهان:هیچی عصبی هم نشدم
لوهان با اخم از سر میز بلند شد و رفت طبقه بالا.....لوهان هیونگم خل شد رفت
...................
همه توی حال روی کاناپه جلوی تی وی نشسته بودیم و جومونگ نگاه میکردیم که امی خیلی شیک اومد پایین....... یه شلوار جین ابی و پیراهن سفید دخترونه پوشیده بود و موهاش رو بافته بود و یه طرفه انداخته بود....چقدر با رنگ سفید ناز میشه
اومد پایین و رو به سوهو گفت:سوهو هیونگ من دیگه میرم....
سوهو:باشه..مواظب خودت باش سلام منو هم به جونیور برسون
ها؟؟؟؟الان قضیه چیه؟؟؟؟؟؟
بکیهون:قضیه چیه؟؟؟؟؟
امی:هیچی شما که گند زدی به یونیفرمم و به لظفت امروز نمیتونم برم دانشگاه....جونیور هم برای اینکه امروز امیلی هم نیست و من تو خونه حوصلم سر نره دانشگاه نرفت و قراره من و ببره بیرون
فعلا انیووووو من برم جونیور دم در منتظرمه
ای خداااااااااا بدتر شد که...ای خدا لعنتت کنه بکی که ندونسته کار انجام میدی
همینکه امی پاشو از در گزاشت بیرون کای و لوهان و کریس و دی او زدن زیر خنده
من:درد...اصلا هم خنده نداره
لوهان:بکی خوب حالت گرفته شد
کریس:بکی حرص نخور
من:هیوووونگ خنده نداره
کای:وایییی خدا مردم از خنده خداروشکر من روی لیلی شیر کاکائو نریختم
بالیشتک روی مبل رو برداشتم و پرتاپ کردم به طرف کای که خورد توی سرش بعدم گفتم:اصلا خنده نداره....اصلا به منچه میخواد بره بیرون....مگه دوست دخترمه که حرص بخورم...با هرکی میخواد بره بیرون بره به من ربطی نداره حالا هم ساکت میخوام جومونگ ببینم
حالا من یه زری زدم ولی تو بگو دریغ از اینکه چیزی از فیلم فهمیده باشم... همش تو فکر بودم که امی و جونیور الان کجان
من نمیفهمم چرا دارم حرص میخورم؟؟؟
واقعا به من ربطی نطاره اون کجا میره و باکی میره ولی نمیدونم چرا دارم حسودی میکنم.......اه


نظررررررر پلیزززززززززز....این همه امشب نوشتم گزاشتم نامردیه خدایی نظر نمیدین
امیدارم خوشتون اومده باشه
دلم به حال بکی سوخت ضایه شد اساسی
دیدگاه ها (۲)

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁷ویو لیلی ___---تاکسی ا...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟖 🎧🩷𓂃 ࣪˖ ִֶָ «پس قرار نبود؟» 𓂃 ࣪˖...

پارت هفت کوک: اون وقت چرا( عصبانی)یوری: چون باعث دردسر میشه ...

آوای شب پارت ۱۱ویو انیا رو پاهاش نشسته بودم ، 🍅🍅🍅 خیلی خجالت...

part53. . ×بوم آدرستو بگو تاکسی بگیرم برات+نه نیاز نیست با ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط