part8

چند ساعت بعد
ا/ت: هیون خیلی بهم امروز خوشگذشت میشه زیاد همو ببینیم
هیون: حتما مبینیم زیاد همو میبینیم
ا/ت: و اینکه ممنونم درخواستمو قبول کردی
هیون: خواهش میکنم
ا/ت:خب من میرم و ممنونم بابت لباس
هیون: خواهش میکنم
ا/ت: خدافظ مراقب خودت باش
هیون: خدافظ
رفتم خونه
ا/ت: مامان من اومدم
لینا: دیر کردی؟
ا/ت: قرار داشتم
لینا: با پسر
ا/ت: اهمم دوستمه خیلی پسر خوبیه
رفتم اتاقم لباسمو عوض کردم و تو اینه به خودم نگاه کردم و یادم به امروز افتاد و لبخند میزدم یعنی کسی هم هست تو این دنیا که به من اهمیت بده و دوستم باشه

یک هفته بعد
دانشگاه بودم
هیون: ا/ت
ا/ت: بله
هیون: 😅
ا/ت: چرا میخندی
هیون: خیلی بامزه شدی
ا/ت: چرا؟
هیون: بالای لبت تمیز کن
ا/ت: اها اینجا؟
هیون: نه

تهیونگ
کیجون دستمو گرفت
کیجون: کجا میری؟
تهیونگ: نمیبینی داره دهنشو تمیز میکنه
کیجون: خب بکنه نه تو با ا/ت رابطه ای داری نه با هیون دیگه دوستی پس مثل بقیه رفتار کن
تهیونگ: نمیتونم این مگه خودش دوست دختر نداره
جونمی: به تو چه اروم باش تهیونگ قبلی باش چرا نگران یه دختره هستی
تهیونگ:دختره به کتفم ولی من میدونم هیون بخاطر چی بهش نزدیک شد هنوز میخواد از من انتقام بگیره درسته یه بار موفق شد ولی دیگه نه من دیگه کیم تهیونگ سابق نیستم هیی تو بیا
*: بله اقا
تهیونگ: یه سطل بزرگ اب
*: خب
تهیونگ: روی اون دختره میریزی میبینی اون
*: چشم
تهیونگ:افرین
جونمی: دیوونه ای

ا/ت
ا/ت:من کلاسم الان شروع میشه بریم
هیون: برو منم الان میام
ا/ت: باشه
سریع بلند شدم خواستم برم سمت کمدم یه لحظه نفهمیدم چیشد فقط دیدم کامل خیس شدم نگاهی به اطرافم کردم همگی داشتن میخندیدن
هیون به سرعت اومد سمتم
هیون: ا/ت
با قیافه ای ترسیده و چشمانی اشک الود بهش گفتم
ا/ت: هییون
صدام میلرزید نمیتونستم درست حرف بزنم
هیون: چیشده
سریع کتیشو داد به من
و خواستم برم سمت سرویس تهیونگ و دوستاشو دیدم و که در حال خنده بودن

تهیونگ
کیجون: دلت خنک شد دیدی دختره چقدر ترسیده بود
جونمی: تو میخوای از هیون انتقام بگیری چیکار به ا/ت داری
تهیونگ: حاضرم همه ی دنیا رو نابود کنم تا بتونم انتقاممو بگیرم من تهیونگم شوخی نیستم

چند ساعت بعد
ا/ت
تو اتاقم بودم به دیوار زل زده بودم و خیلی ناراحت بودم گوشیم زنگ خورد جواب دادم
ا/ت: الو
رئیس: کیم ا/ت نمیای؟
ا/ت: میشه امروز نیام؟
رئیس: نه باید بیای
ا/ت: چشم الان میام

تهیونگ
جونهو: ته ته
تهیونگ: بله
جونهو: این روزا چیزی نمیگی پر حرف ترین ادم دنیا
تهیونگ: حوصله ندارم
جونهو: حوصله نداری؟ یا حوصله منو نداری؟
تهیونگ:عموو منو نخندون
جونهو: چیشده فدات شم بگو کی باهات چیکار کرده من برم بکشمش
تهیونگ: هیچی مهم نیست
رانا: تهیونگ...

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۴)

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

رمان هکر کوچولوی من پارت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط