𝐓𝐖𝐎 𝐂𝐎𝐑𝐖𝐍𝐒

𝐓𝐖𝐎 𝐂𝐎𝐑𝐖𝐍𝐒


انبار تاریک و سرد بود .

درست مثل همیشه .

کامیون های خالی برای آوردن بار ها آماده شده بودن .

تهیونگ همراه با دسته ای از مرد های غول پیکر ، امنیت معامله رو چک کرده بود .

ساعتی بعد ، جلوی انبار جنوبی_ساحلی باند تبر ایستاده بودند .

جایی که قرار بود معامله صورت بگیره .

وقتی وارد انبار شد ، چشمانش با دیدن اون وضعیت تيره شد.

بوی خون و سیگار قاطی شده بود .

بر خلاف انبار های باند خون سیاه اینجا همه چیز به هم ریخته و نامرتب بود .

خط قرمز .

نظم ، خط قرمز تهیونگ بود .

پسر با صدای قهقهه ای از فکر در اومد .

"خوش اومدی گرگ سیاه "

مرد میانسال عینکی روی صندلی نشسته بود و افرادش همراه با محموله ها پشت او ایستاده بودند.

اخم تهیونگ عمیق تر شد .

میدونست اینجا چیزی درست نیست .

"فقط کافیه اشتباهی ازت ببینم لی ، همین جا خونت رو می‌ریزم. "

پوزخند واضحی روی صورت لی نشست .

"خشن نباش شاهزاده کیم "

افراد لی با اشاره ی او شروع به پیاده کردن بار های اسلحه کردند .

دقایقی بعد لی و افرادش همراه با اسکناس های پول به سرعت انبار رو ترک کردند .

افراد تهیونگ شروع به انتقال بار های اسلحه به کامیون ها کردند.

اما لحظاتی بعد ...
دیدگاه ها (۳)

پرنسس حمایت شه@caroline_o

بانو فالوشه @black_angel7

𝐓𝐖𝐎 𝐂𝐎𝐑𝐖𝐍𝐒𝘐𝘯𝘵𝘳𝘰𝘥𝘶𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯_________________________کیم دو_وونلقب...

𝐒𝐖𝐄𝐄𝐓 𝐌𝐎𝐑𝐍𝐈𝐍𝐆𝑶𝑵𝑬_𝑺𝑯𝑨𝑻صبح ، آفتاب از بین پرده های نازک آشپزخو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط