دیدار دوباره پارت
دیدار دوباره پارت 3
هینا : ام.... رن... تو چرا اینجایی؟
رن : خب.. باید باهات حرف میزدم
هینا : راجب چی....
بابا: اهای راجب چی پچ پچ میکنین
هینا : هیچی بابا هی رن بیا کمکم ظرف بشور
رن : باشه
هینا : خب راجب چی بگو
رن اینجا نمیشه
هینا : ای بابا به بهونه ی بد رقه میام ولی.... هنوووووز م عصبیما
رن : باشه باشه حواسم هست
_ چن ساعت بعد
رن : من دیگه برم دیر وقته
بابا : خب باشه فردا باید بیای شب بمونی اگه نیای میام میدزدمت 🤣😎
رن 😅: باش.. چشم فعلا خدافظ
هینا : منم میرم برای بد رقه
مامان : باشه عزیزم برو
_ تو راه
هینا : خب بنال... بنال دیگه
رن : راستش.. میخواستم ازت معذرت خواهی کنم. به خاطره اون کارایی که کردم و اون زخم روی مچ پات 🙁..
هینا : 😖خب راستش نمیدونم چی بگم ولی منظورت اینه که چون قیافم تغییر کرده یا نه چون پشیمونی؟
رن : چون پشیمونم
هینا : خب دیگه رسیدیم برو پی کارت 😖*چه حس عجیبی دارم!! *
رن : باشه... خدافظ * یس یس یس یس یس یس اره ههههه🥳🥳🥳*
به خدا نت ظریف نمیتونم بنویسم ادامشو تو پارت 4 مینویسم 😘
هینا : ام.... رن... تو چرا اینجایی؟
رن : خب.. باید باهات حرف میزدم
هینا : راجب چی....
بابا: اهای راجب چی پچ پچ میکنین
هینا : هیچی بابا هی رن بیا کمکم ظرف بشور
رن : باشه
هینا : خب راجب چی بگو
رن اینجا نمیشه
هینا : ای بابا به بهونه ی بد رقه میام ولی.... هنوووووز م عصبیما
رن : باشه باشه حواسم هست
_ چن ساعت بعد
رن : من دیگه برم دیر وقته
بابا : خب باشه فردا باید بیای شب بمونی اگه نیای میام میدزدمت 🤣😎
رن 😅: باش.. چشم فعلا خدافظ
هینا : منم میرم برای بد رقه
مامان : باشه عزیزم برو
_ تو راه
هینا : خب بنال... بنال دیگه
رن : راستش.. میخواستم ازت معذرت خواهی کنم. به خاطره اون کارایی که کردم و اون زخم روی مچ پات 🙁..
هینا : 😖خب راستش نمیدونم چی بگم ولی منظورت اینه که چون قیافم تغییر کرده یا نه چون پشیمونی؟
رن : چون پشیمونم
هینا : خب دیگه رسیدیم برو پی کارت 😖*چه حس عجیبی دارم!! *
رن : باشه... خدافظ * یس یس یس یس یس یس اره ههههه🥳🥳🥳*
به خدا نت ظریف نمیتونم بنویسم ادامشو تو پارت 4 مینویسم 😘
- ۳.۰k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط