پناه می‌برم

پناه می‌برم
از هجومِ حجمِ لایتناهیِ دلتنگی،
به رویا و خوابِ از سرِ شب و خیالِ داشتنت،
تا ساعت‌ها و ساعت‌ها

پناه می‌برم
از خواب و رویاے قشنگ
ولے مسخ‌ڪنندهء چشمانت،
به تماشایِ شڪستِ نخ‌هاے ظریف سیگار
لابه‌لاے انگشتان لرزانم،
هرشب و نیمه‌شب

پناه می‌برم
از افسون و اغوایِ پیچش ِ غوغاگرِ موهایت،
بالاتر از گردنت ڪه دعوتِ بازوانم را بی‌اجابت گذاشته،
به سفر، به سرعتِ مرگبار، به پیچ‌هاے گردنهء حیران
و گریز و گریز و گریز از دوست داشتنت

پناه می‌آورم از خستگے، از زیاده‌خواهے، از غرور، از پوچے، از همه‌چیز
فقط به
دیدگاه ها (۰)

پناه می‌برماز هجومِ حجمِ لایتناهیِ دلتنگی،به رویا و خوابِ از...

سعید جلیلی هنرمند شاعر بهاری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط