والا

والا
ما ی روز رفته بودیم مهمونی من مریض بودم نمیدونم چم شده بود هی عوق میزدم
صاحب خونه ی دختر داشت 7 ، 8 ساله توی جمع با صدای بلند گفت خاله زینو حامله اس خاله زینو حامله اس یعنی من مردم از خجالت
این واقعیته
دیدگاه ها (۱۲)

#خورشیدوماه 🌙☀️part=18«دیدگاه ایرانا» حالم یکمی به جا اومده ...

Multi-Part: 5When you were pregnant, you went to the gym wit...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی#part2چشام گرد شد ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

پارت ۲۳رزا وقتی برگشت، شهر چراغونش روشن شده بود. کلید روبه‌ه...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت سیزدهمویو اتچند هفته از اون روز...

P⁷The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ...

#pain#P⁹⁴#Season²کلافگی نفسش رو بیرون میده. اون روز همراه می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط