سلام .
سلام .
چکاوک .
بهار نارنج بوی تو را اورد .از او پرسیدم تو که به ذات بدین بوی الهی مفتخری .
گفت نمیدانی که من هم نشین چه کسی هستم. بلادرنگ صدای قلبم مرا بیدار کرد . وشستم را خبر دار .
بدو گفتم .
بدین زیبایی ومعطری ترا چه حاجت به چکاوک .
گفت نکته همین جاست که با او که بنشین او شوی .
زمانش مهم نیست
مکانش گیراست ان خانه که من بودم .بوی عطر او را دمادم منتشر میکرد .
دهانم بسته شد و بدلم گفتم .
ترا چه حاجب به فضولی .بنشین وحض ببر .
که مرا بیتی بیاد امد .
دوش میگفت به مژگان درازت بکشم
یارب از خاطرش اندیشه بیداد ببر . .
روی بر اسمان گرفتم در دل فریاد نهان کشیدم .
دلا در عاشقی ثابت قدم باش
چکاوک .
بهار نارنج بوی تو را اورد .از او پرسیدم تو که به ذات بدین بوی الهی مفتخری .
گفت نمیدانی که من هم نشین چه کسی هستم. بلادرنگ صدای قلبم مرا بیدار کرد . وشستم را خبر دار .
بدو گفتم .
بدین زیبایی ومعطری ترا چه حاجت به چکاوک .
گفت نکته همین جاست که با او که بنشین او شوی .
زمانش مهم نیست
مکانش گیراست ان خانه که من بودم .بوی عطر او را دمادم منتشر میکرد .
دهانم بسته شد و بدلم گفتم .
ترا چه حاجب به فضولی .بنشین وحض ببر .
که مرا بیتی بیاد امد .
دوش میگفت به مژگان درازت بکشم
یارب از خاطرش اندیشه بیداد ببر . .
روی بر اسمان گرفتم در دل فریاد نهان کشیدم .
دلا در عاشقی ثابت قدم باش
- ۱۰۱
- ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط