ادامه پارت 187

ادامه پارت 187


نگاش کردم. جدي قاشق رو اورد جلوي دهنم
نخوردم و گفتم : این انتخابم چرا تو رو ناراحت کرده؟ فك کردم از اینکه دور و برت نباشم خوشحال ميشي..اهان..
بعد رفتنم پدرم محاکمه ات کرده؟
زل زد تو صورتم و گفت: قلبم محاکمه ام کرد.
نفس عمیقی کشید
و سوپ رو بهم زد و اروم گفت : هنوز برات میتپه..
اشک تو چشمم حلقه زد.
به گوشام شك كردم..چي گفت؟
قلبش.. براي من میتپید؟
قاشق رو جلوی دهنم گرفت.
اشکم جاري شد و اروم جلو رفتم و محتویات قاشق رو خوردم. دستش رو جلو آورد
و اروم با انگشت اشاره اش اشکم رو پاك كرد
و قاشق بعدي رو جلوم گرفت.
اروم و با ذهن و قلبي درگیر جملاتش میخوردم
و توي وجودم غوغايي بود.
غوغاي شادي و هيجان و شوك..
دیدگاه ها (۴)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 188♡⁠。⁠)⁩قاشق ق...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 187♡⁠。⁠)⁩حس کرد...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 186♡⁠。⁠)⁩نفسش ر...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 164♡⁠。⁠)⁩اروم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط