شیرینِ جانم گشته ای،فرهادِ دوران می شوم

شیرینِ جانم گشته ای،فرهادِ دوران می شوم
در پیچک اندیشه ات،هر لحظه زندان می شوم
از بی ستون خاطرت،تا عمق چشمت می روم
از نرگس عطر تنت،مست و غزلخوان می شوم
دیوانه دنیایی شده ،در آسمان سینه ام
مهتاب شبهایم شدی،خورشیدِ تابان می شوم
بی خود زِ خویشم کرده ای،جا مانده ام در خاطرت
پروانه ی جانم شدی،من شمعِ سوزان می شوم
پیچیده ای در باورم،من کافرِ دنیا شدم
ای حضرت معشوقه ام،بر تو مسلمان می شوم
دیدگاه ها (۹)

‌ خواهم به فدای دلت ای یار بمیرم صد جام شراب خورده خمار بمیر...

بستن زلف رها سنگدلی می خواهددلْ شکستن همه جا سنگدلی می خواهد...

. لبخند تو عشق است ولی با همگان نه ...با ما به از این باش ول...

حرف هایی هستند که برای گفتنشان نیازبه صحبت نیست ؛بایدیک دل س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط