پارت

پارت 5
از زبون لورا

برایان هی نزدیک و نزدیک تر میشد صورتش رو برد نزدیک گردنم.. ....ظرف از دستم افتادو شکست و ابش ریخت جلوی پای برایان، برایان صورتش رو اورد جلوی صورتم....
من: ب.. ببخشید از دستم سور خورد
برایان : مهم نیست
برایان داشت شیشه هارو جمع میکرد داشتم میرفتم پایین که کمک کنم اما دوباره منو گرفت و برد عقب تر و گفت : نیا پایین اینجا پر خورد شیشست
بعد از اینکه خورده شیشه هارو جمع کرد
منو بغل کرد طوری که صورتم جلو صورتش بود و پاهام دورش حلقه شده بود و دستش زیر کونم بود
انداختم رو تخت و...
سه نقته🗿

فردا

پاشدم برایان کنارم خواب بود.. لباس تنش نبود
تمام عضله هاش تو چشم بود من نباید عاشق اون باشم اون فقط یک دوسته.. دوست منم نه دوست برادرم بود یه نگاه به خودم کردم تنها چیزی که تنم بود شلوار جیمز بود و یک سوتین سفید لپام سرخ شد سریع رفتم زیر پتو و برایان رو بیدار کردم 😅😅
برایان اون پهلو شد :بیدارم کردی چته کثافت
به چشمای خاکستریش خیره شده بودم
شاید واقعا عاشقش شدم
ولی اگر اون عاشق کس دیگه ای باشه چی؟
نگاهمو ازش دزدیدم و زدم تو سرم
چی میگی خفه شو
پتو رو کشیدم رو سرم
برایان اومد زیر پتو و تو چشمام نگاه کرد
هی صورتش نزدیک و نزدیک تر میشد .😉. در حدی نزدیک شد که فاصلمون به cm نمیرسید
تو چشاش خیره شده بودم
لبش اومد رو لبم
ازم فاصله میگیره و میاد رو قفسه سینم میخوابه
موهاش خیلی نازه
من:برا... برایان
برایان ساکت مونددستمو گذاشتم رو موهاش که چیزی رو رو شکمم حس کردم برایان شکمم رو بوس کرده بود نمیدونستم چیکار کنم اون رو ی بدن لخت من خوابیده بود..

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــفرداـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از زبون برایان

فکر نمیکردم بدنش مزه ی شکلات بده🤤
هنوز خواب بود یهو یادم اومد که جک قرار بود بیاد دنبالش سریع رفتم بیدارش کردم
من: لورا لورا بیدار شو
لورا : بلههههه
من: لباست رو بپوش نمیخوای که اینجوری بری پیش داداشت
سریع پرید و سینه هاش تکون خوردن خیلی سعی کردم بهشون نگاه نکنم ولی نتونستم سریع لباسش رو بوشید و رفت و صورتش رو پوشید من هم لباسم و پوشیدم رفتم پایین هنوز بدنش تو ذهنم بود و حرارت بدنم رو میبرد بالا اومد و قهوه دادم بهش
من: داداشت زنگ زد و گفت 1 میاد دنبالت
لورا: اما الان که 1 عه
تا پارت بعد بای😎
دیدگاه ها (۱)

پارت 6 از زبان برایان لورا : اما الان که ساعت 1عه دینگ دینگم...

پارت 7از زبان برایان چونش رو گرفتم پ اوردمش سمت خودم.. در گو...

پارت4اون فقط یک دوستهاز زبان لورا تو ماشین گازشو دادیم رفتیم...

شبتان بخیرو شادی

پارت8 از زبان لورا تو اتاقم داشتم کتاب میخوندم که گوشیم زنگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط