تار

تار
چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود
چون تو در کس ننگری کس با تو همدم کی شود
گر جمال جانفزای خویش بنمایی به من
جان ما گر در فزاید حسن تو کم کی شود
دل ز من بردی و پرسیدی که دل گم کرده ای
اینچنین طراری ات با من مسلم کی شود
چون مرا دلخستگی از آرزوی روی توست
دیدگاه ها (۳)

گریه را به مستی بهانه کردم شکوِه‌ها ز دست زمانه کردم آستین چ...

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر...

خسرو وشیرین چو گل هر دم ببویت جامه در تن کنم چاک از گریبان ت...

دل از من بُرد و روی از من نهان کرد خدا را با که این بازی توا...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط