برگرد که من تاب دل تنگ ندارم

برگرد که من تاب دل تنگ ندارم
با حرف بیا حوصله ی جنگ ندارم

خیلی به سکوت دل خود کرده ام عادت
اعصاب سه تار و دف و آهنگ ندارم

درگیر توام منزجر از فلسفه و درک
بگذار بگویند که فرهنگ ندارم

از خانه ی تو فاصله یک متر زیاد است
خب حق بده من طاقت فرسنگ ندارم

باید تو بیایی و بمانی که نمیرم
برعکس تو من جای دلم سنگ ندارم
دیدگاه ها (۴)

نمی دانم تو را امشب بِه دِل مهمان کنم یا نه؟همه درد وغم ِخود...

خانه ےقلبم خراب از یکّه تازے هاے توستعشق بازے کن که وقت عشق ...

تو صفای روز گاران منینکند روزی دلم را بشکنیتا ترا دارم کنم ش...

بی‌قرار توام و در دلِ تنگم گله‌هاستآه! بی‌تاب شدن، عادت کم ح...

رمان

My professor Part:31کم کم ازم فاصله گرفت....بزاقمو قورت دادم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط