آرام دلی دفع غمی مرهم دردی
آرامِ دلی، دفعِ غمی، مرهمِ دردی...😌♥☕
من اینو ب چایی میگم شما ب آقاتون بگین😂
#خوشمزه_جان
☕️
چای رو بذار اومدم
چکیدهی زندگی برای من همین جمله است، بقیه چیزها همه حاشیهاند!
قدیمها محل کارم تا خانهی پدرم چهار قدم بیشتر راه نبود. بعضی غروبها که مثل نمد مالانده میشدم، زنگ میزدم خانهشان، مادرم میگفت «چای رو میذارم، یه سر بیا» .
کدام کلاغ خیسِ گرفتار در طوفان، پیشنهادِ کرسی گرم را رد میکند؟
هنوز هم مثال دارم :
همین ده سال پیش، پدرومادرم قصد کردند بیایند پیشم. رفتند سفارت چهار ساعت مثل قرصجوشانِ ته لیوانِ آب، حرصوجوش خوردم و بالا و پائین پریدم تا بالاخره پدرم زنگ زد و گفت: «ویزا رو گرفتیم، کتری رو بذار اومدیم»
انگار سِرُمِ امید به حیات را بزنند توی ساعدِ دست آدم! کلاً این جملهی «چای رو بذار اومدم»، #عاشقانهترین جملهای است که تا حالا بشر خلق کرده است. مثل این چاقوهای همهکاره است که به هر کاری میآید؛ پرتقال پوست میکند، در نوشابه باز میکند، در کنسرو لوبیا باز میکند و...
این جمله همهفنحریف است!
"امید" دارد،
"دوستت دارم" دارد،
"گورِ بابای دنیا" دارد،
"دلم برایت تنگ شده" دارد،
"همه چیز" دارد!
"چای گذاشتم، همه بیایید".
مهم نیست آدم اسکار گرفته باشد یا ویزا، از سر عملیاتِ حفاریِ گودترین چالهیِ تهران آمده باشد یا بخواهد مزخرفترین پایاننامهی جهان را به سرانجام برساند...
این جمله جادو میکند.
بدجوری دلمون برای گفتن این جمله گرفته؛ تمام دید و بازدیدها، احوالپرسیها، جوک گفتنها و میهمانیهای ما رفته تو قاب یک گوشی ...!
کاش بتونیم بدون ترس، بدون تعارف، بدون هیچ نگرانی، با دلی پر از مهربانی و #آرامش، بیغل و غش به هم دیگه بگیم: «چای رو بذار اومدم...»
#بفرمایید_چای
#حال_دلتون_کوک
#حس_ناب_زندگی
#Setareh_baroon
#Hamisheh_sabz
#Mistress_of_the_Moon
من اینو ب چایی میگم شما ب آقاتون بگین😂
#خوشمزه_جان
☕️
چای رو بذار اومدم
چکیدهی زندگی برای من همین جمله است، بقیه چیزها همه حاشیهاند!
قدیمها محل کارم تا خانهی پدرم چهار قدم بیشتر راه نبود. بعضی غروبها که مثل نمد مالانده میشدم، زنگ میزدم خانهشان، مادرم میگفت «چای رو میذارم، یه سر بیا» .
کدام کلاغ خیسِ گرفتار در طوفان، پیشنهادِ کرسی گرم را رد میکند؟
هنوز هم مثال دارم :
همین ده سال پیش، پدرومادرم قصد کردند بیایند پیشم. رفتند سفارت چهار ساعت مثل قرصجوشانِ ته لیوانِ آب، حرصوجوش خوردم و بالا و پائین پریدم تا بالاخره پدرم زنگ زد و گفت: «ویزا رو گرفتیم، کتری رو بذار اومدیم»
انگار سِرُمِ امید به حیات را بزنند توی ساعدِ دست آدم! کلاً این جملهی «چای رو بذار اومدم»، #عاشقانهترین جملهای است که تا حالا بشر خلق کرده است. مثل این چاقوهای همهکاره است که به هر کاری میآید؛ پرتقال پوست میکند، در نوشابه باز میکند، در کنسرو لوبیا باز میکند و...
این جمله همهفنحریف است!
"امید" دارد،
"دوستت دارم" دارد،
"گورِ بابای دنیا" دارد،
"دلم برایت تنگ شده" دارد،
"همه چیز" دارد!
"چای گذاشتم، همه بیایید".
مهم نیست آدم اسکار گرفته باشد یا ویزا، از سر عملیاتِ حفاریِ گودترین چالهیِ تهران آمده باشد یا بخواهد مزخرفترین پایاننامهی جهان را به سرانجام برساند...
این جمله جادو میکند.
بدجوری دلمون برای گفتن این جمله گرفته؛ تمام دید و بازدیدها، احوالپرسیها، جوک گفتنها و میهمانیهای ما رفته تو قاب یک گوشی ...!
کاش بتونیم بدون ترس، بدون تعارف، بدون هیچ نگرانی، با دلی پر از مهربانی و #آرامش، بیغل و غش به هم دیگه بگیم: «چای رو بذار اومدم...»
#بفرمایید_چای
#حال_دلتون_کوک
#حس_ناب_زندگی
#Setareh_baroon
#Hamisheh_sabz
#Mistress_of_the_Moon
- ۲۸.۷k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط