پلیس در آستانه مافیا پارت 3

پلیس در آستانه مافیا پارت 3

نامجون وجنکوگ که داشتن میرفتم که یه هو توی راه جنکوگ سنارو دید و آمد جلوش وایسا
سنا : برو انور
جنکوگ : نرم میخوای چیکار کنی
سنا : فک کردی آزاد شدی دوباره نمیری زندان مدارک رو طوری نشون دادی که انگار بی گناهی
جنکوگ : دختر باهوشی هستی خوشم آمد (نیشخند)
سنا : متما باش میندازمت پشت میله های زندان (عصبی)
و رفت
نامجون : دوباره کاری نکنه که بیفتی زندان
جنکوگ : نه کاری نمیکنه اون دادستان کل حواسش بهش هست
نامجون : اگه کسی دیگه اینطوری باهات حرف میزد میکشتیش اما چرا اینو نکشتی
جنکوگ : نمی‌دونم انگار یه حس عجیبی بهش دارم می‌بینمت قلبم تند تند میزنم انگار میخواد از جاش دربیاد
نامجون : جنکوگ تو عاشق این دختر شدی
جنکوگ : نمی‌دونم اما میشه گفت عشق در نگاه اول این دختره بابقیه فرق می‌کنه چشماش یه طور خاصی برق میزنه
بیخیال بیا بریم
نامجون و جنکوگ رفتن از دادگسترا بیرون
ویو سنا
امروز باید تحقیق کنم ببینم میتونم قاتل پدر مادرم و پیدا کنم الان سه ساله دارم تحقیق میکنم اما هیچی پیدا نمی کنم
فلش بک به 10سال پیش روز مرگ پدر و مادر سنا
سنا ۱۰ سالش بود
سنا : مامان گشنمه
مامان سنا: الان غذا درست میشه یکی صبر کن دخترم
مامان سنا : برو کارتون ببین
سنا : باشه
زن خونه رو زدن
بابای سنا: ای وای آمدن
مامان سنا: نکنه اونا آمدن
بابای سنا: آروم باش زن برم ببینم کیه
بابای سنا از در یواشکی نگاه کرد دید مافیا هان
بابای سنا: خودشونن زود باشین از در پشتی بریم بیرون تا نیومده بکوشنمون
مامان سنا: سنا بیا دخترم
و رفتن تو ماشین و بابای سنا ماشین رو روند و با سرعت حرکت می‌کرد
بابای سنا: مافیا ها دنبالمونن ای وای
مامان سنا: آخه چرا اون کارو قبول کردی (گریه)
بابای سنا: من چه میدونستم اگه اون کارو کنم اینا میفتن دنبالمون
مامان سنا: حالا میخوای چیکار کنی
بابای سنا: میریم توی اون خونه جنگلی
مامان سنا: باشه
رسیدن اونجا و سنا و باباش و مامانش رفتن تو خونه یک دفعه صدای تیر آمد
مامان سنا: سنا رو ببر تو ماشین از اینجا دورش‌کن
بابای سنا: باشه. بیا سنا
سنا : نه مامان هم بیاد (گریه )
بابای سنا: بیا دخترم
که یه دفعه به مامان سنا تیر زدن و بابای سنا سنارو برد تو ماشین و با سرعت رانندگی میکرد که از دره ماشین رفت پایین و بابای سنا مرد
پایان فلش بک
ویو سنا
با یاد آمدن اون اتفاق دوباره اشکام سرازیر شدن

لایک و کامنت یادتون نره ❤️ ❤️ ❤️

بچه ها واقعا متاسفم که زود نداشتم اما دیگه سعی میکنم زود زود بزارم
دیدگاه ها (۳)

P7 .MY GOOD MISTAKE.

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت ۶_____________________✨🌝✨__...

P1 .PRISON MAFIA.

رمان عشق ممنوع

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

چند پارتی درخواستی

وقتی بین پسر و دخترش فرق می‌گذاشت P¹جیهوپ از وقتی جیهو و سو...

*عشق در اعماق یک مافیا*پارت ۱دوباره با بابام دعوام شد… و تهش...

عمارت مافیا 🍷قسمت اول :دیدگاه نیلسو :من اسمم نیلسو هست عاشق ...

سرنوشت پارت(۱۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط