پارت«9»

پارت«9»

درست چهارو بیست و پنج دیقه که شد ماشینو روشن کردم که جلدی از جاهاشون پریدن و‌تند تند چپیدن تو ماشین سری از روی تاسف براشون تکون دادم و سیگارم و انداختم بیرونظبط و روشن کردم و آهنگ بوم بوم از نکیتا پخش شد صدف که جلو نشسته بود صداشو زیاد کرد جوری که پرده گوشت نبض میزد انگار ولی برای منی که صدا گلوله رو شنیدم و باهاش عمری کار کردم صدای این آهنگ در برابرش هچه بی خیال عینک دودیمو از تو داشبرد بیرون آوردم زدم به چشمم کمی که سرعت گرفتم باد خنکی صورتمو نوازش کرد و تندیش باعث شد کلاهم از رو موهام سر بخوره پایین و موهام توسط باد به رقص در بیان نفس عمیقی کشیدم و بیشتر گاز دادم این ماشین مجهز به متور توربو بود و من عاشق سرعت همون طور که می روندم بوق زدنای ماشین آرژین توجهم و جلب کرد رو به روژین گفتم:اه روژین ببین این برادر قل چماقت چی میگه؟هی بوق میزنه ، روژین باشه ایی گفت و به موبایل آرژین زنگ زد همین که سلام گفت صدا ی عصبی همون پسره رو شنیدم که گفت:گوشیو بده به اون زنیکه هرزه ببینم چطورج‍........ فکم قفل شد دستام دور فرمون ماشین سفت مشت شد فقط یه کلمه تو ذهنم بالا پایین می پرید.... هرزه ....هرزه..ه.ر،ز،هروژین با ترس نگام میکرد می دونستم الان رگای پیشونیم برجسته شده و چشمام سرخ و حالت ترسناک گرفتن تو یه حرکت فرمونو پیچوندمو ماشینو به جاده خاکی کشوندم درست کنار ماشینم ماشین آرژین وایساد
مث جت درو باز کردمو تند تند به سمت ماشین آرژین قدم برداشتم آرژین و سامان می دونستن که اگردستم به اون پسره برسه زندش نمیزارم !.برای همین درو قفل کردن دستگیره رو کشیدم ولی باز نشد دوتا مشت به شیشه زدم که از جا پریدن از میون فک قفل شدم غریدم در ماشین و باز می کنی یا بشکونمش؟!
اون پسره هم از اون طرف داد میزد ..هاااا چته چرا هار شدییی گاز میگییری حرف حق تلخه مگه.نه تو یه هرزه آش‍..... مشتمو محکم کوبندم تو شیشه که شیشه ماشین خورد شد با صداش شکستنش صدای جیغ دخترا بلند شد بی اهمیت یقه پسره رو گرفتمو از پنجره کشیدمش بیرونو انداختمش زمین قبل از این که بلند شه دوتا با پا زدم تو شیکمش از موهاش گرفتم و بلندش کردم خواستم با زانوم بزنم تو دماغش که صدای پر التماس دیانا باعث شد دست نگه دارم. :نهههه ترو خدا نزنش داداش داریانمو نزن نهههه.😱😭😭صورتش غرق اشک بود ...التماست می کنم ریما نزنش ترو خدا نزنش.
صدایی تو ذهنم پیچید صدای یع دختر ۱۶ساله:نزنینش ..داداشیمو نزنین ...نکنین اینکارو نکنین...نههههههههه
سردرد شدیدی گرفتم و بعد خیسی رو لبام حس کردم پسره رو ولش کردم ،دستمو رو لبام کشیدم و سرخی خون توجهمو جلب کرد،بازم گزشته باعث شده بود فشار زیادیو تحمل کنم و خون دماغ بشم اه به خشکی،
دیدگاه ها (۱)

رمان آغوشی از جنس خطر پارت پانزدهم ۱۵

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_48ماشینو روشن کردم پامو گذاش...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۴ یه روز عصر بارون شدید گرفت. کا...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part32بازومو گرفت و تند تند رفت داخل حیاطداد ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 164♡⁠。⁠)⁩اروم ک...

Enemys Embrsce [ part ادامه ۳۴ ]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط