بی تِه یارب به بستان گل مرویاد،

بی تِه یارب به بستان گل مرویاد،
وگر روید کسش هرگز مبویاد،

بی تِه هر گل به خنده لب گشاید،
رخش از خون دل هرگز مشویاد!

✍ ️ "باباطاهر همدانی"
دیدگاه ها (۴)

ما در لحظه ی حال گذشته را رها میکنیم. در لحظه ی حال از هیچ چ...

قصه ی روز و شب منسخنی مختصر استروز در خواب و خیالاتم وشب بید...

به هر جا وصل از دوری نکوتر، بجز یک جا که مهجوری نکوتر، چه ج...

خوشا مرغی که در کنج قفس با یاد صیادش، چنان خرسند بنشیند ک...

یه کم حافظ خوانی دانی چیست دولت ؟دیدار یار دیدن در گوی او گد...

یاد جمعه های قدیم بخیر حیاط بزرگ مادربزرگبا حوض آبی فیروزه ا...

دلم عجیب هوای قدیم را کردههوای حیاط خانه ی مادربزرگبا حوض آب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط