مجبور شدم کوچ کنم رخت ببندم

مجبور شدم کوچ کنم رخت ببندم


از جمعیت شهر به سلول اتاقم


یک سمت خودم، شعر، قلم، پاکت سیگار


یک سمت نگاهم به دری، بلکه سراغم!!!!
دیدگاه ها (۳)

پایان ماجرای دل و عشق روشن استای قایق شکسته به دریا خوش آمدی

مادرم همیشه می گفتهرگزتمام خودت رابرای هیچ مردی خرج نکنمن ام...

دست روی دلم مگذار… میسوزیداغ خیلی چیزها بردلم مانده!!!!

ســکوت می کنم به حــرمت احـساسم ســکوت می کنم تا عشـق بـی آب...

_____

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.49به سمت ماشینم رفتمو ...

پارت چهارویو اکو:رسیدم دم در خونش که همه چیو فهمیدم هه این د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط