مادر مصطفی: آقا دعا کنید خدا به من صبر بده. من تا حالا عی

مادر مصطفی: آقا دعا کنید خدا به من صبر بده. من تا حالا عیان گریه نکردم.
آقا گفتند: نه؛ گریه کنید مادر شهید گفت: نه گریه نمی‌کنم نمی‌خوام اونها خوشحال بشن.
آقا ابرو در هم کشیدند و گفتند: غلط می‌کنند خوشحال شوند
گریه کنید و دعا کنید هم برای اون شهید که الحمدلله درجاتش عالیست و از خدا بخواهید دعای او را شامل حال شماها و ما و همسر و فرزندش بکند.
آقا حرفش تمام شده و نشده چشم‌های مادر مصطفی خیس شد.
دیدگاه ها (۸)

#چند_خاطره🔸چند روایت کوتاه از زندگی شهید محمود مظاهری🌼 #مبار...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۸ *سانیار*تا دیدم داره به لپ های ...

#تجربه_من ۱۳۴۸#ازدواج_در_وقت_نیاز #فرزندآوری #تحصیل #اشتغال ...

✿✿حاشیه هایی جالب از دیدار حضرت آقا با خانواده شهید احمدی رو...

✿✿حاشیه هایی جالب از دیدار حضرت آقا با خانواده شهید احمدی رو...

✿✿حاشیه هایی جالب از دیدار حضرت آقا با خانواده شهید احمدی رو...

مادر شهید مصطفی احمدی روشن گریه نمی کرد . همه فکر می کردند ا...

یکی از دوستان رفته بودن محضر حضرت آقا امام_خامنه_ای گفتند آق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط