🦋گیسوی شب🦋
🦋گیسوی شب🦋
# پارت صدوپنجاه شش
آریا:
بعد از چند ساعت کاری که وقت سرخاروندنم نداشتم وسایلمو برداشتم وقصد رفتن کردن منشی که از منم خسته تر شده بود گفت : عصر ساعت چند میاین دکتر من زودتر بیام
- مثله همیشه چند روز آینده اینجوری پر کاریم شما هم حسابی خسته میشید
لبخندی زدوگفت : من کارمو دوست دارم هر کاری خستگی های خودشو داره خسته نباشید دکتر
- همچنین
موبایلمو برداشتم ونگاهی بهش انداختم بازم تماس بی پاسخ از یاشار بود فکر کنم حقش بود تنبی بشه
از مطب اومدم بیرون یه تاکسی گرفتم وراهی خونه شدم بهتر بود هر چه زودتر یه ماشین می خریدم ولی به اندازه ای کافی پول نداشتم ودستم خالی بود توجه ای نکردم به هر حال بعد از هر سختی آرامشی هم هست رسیدم خونه کرایه رو حساب کردم ورفتم خونه خیلی خسته بودم واز گرسنگی دلم ضعف می رفت متسفانه مامان نبود وچند روزی رفته بودن خونه ای خواهرش تو یه شهر دیگه رفتم خونه کلید انداختم ورفتم داخل بوی عطر غذا باعث شد برم تو آشپزخونه دلم از گرسنگی ضعف می رفت در قابلمه ها رو باز کردم چند نوع غدا بود از آشپزخونه اومدم بیرون ورفتم طبقه ای بالا وسایلمو گذاشتم رو مبل کتمو دراوردم وانداختم رو یه مبل دیگه پیرهنمو درآوردم ورفتم تو اتاقم که بادیدن گیسو جا خوردم داشت گردگیری می کرد برگشت وبا دیدن من هین بلندی کشید
- ترسوندمت...تو اینجا ؟! مگه شمال نبودین؟!
گیسو سرشو انداخت پایین وگفت : صبح رسیدیم
- اها بهتری
- خوبم سرشو بلند نمی کرد وتازه فهمیدم چیزی تنم نیست زیر لب ببخشیدی گفتم ورفتم حمام یه دوش گرفتم سرحال اومدم وخستگی ام رفع شد حوله ام رو پوشیدم واومدم بیرون فکر می کردم گیسو رفته ولی هنوز تو اتاق بود ووسایلمو مرتب می کرد
- گیسو میشه چند لحظه تنهام بزاری
نگام کرد ولی اینبار نگاهشو ازم که نگرفت خیلی هم با دقت نگام می کرد
- گیسو میگم میشه....
هول شد وگفت : ببخشید الان میرم
خندم گرفت ورفتم جلو آینه قدی
- پس چشم گیرم بودم براش
از حرف خودم خندم گرفت لباس پوشیدم ورفتم پایین داشت میز نهار رو می چید دو نوع خورشت وماهی شکم پر ترش میزرو پر کرده بود
- ممنونم گیسو خودم می کشیدم زحمت شد
- نوش جونت امیدوارم خوشت بیاد
متعجب نگاش کردم وگفتم : کار توه ؟
لبخندی زدوگفت : آره اول بخور بعد تعجب کن
غذا تو بشقاب کشیدم وچند لقمه پشت سرهم از همه نوع خوردم حرف نداشت حتا دستپختش از مامانم بهتر بود
- خوشمزه اس مزه ترش رو دوست دارم بنشین تو هم بخور
- من میرم خیلی وقته اومدم
- نمیشه که گیسو تو هم بنشین بخور یکمم از بچه ها بگو .
نشست پشت میز وفقط سالاد کشید وباهاش مشغول شد وگفت : بعد رفتن تو اون شب برگشتیم ویلا یه روزم اونجا بودیم دم صبح هم زود حرکت کردیم ورسیدیم خونه
# پارت صدوپنجاه شش
آریا:
بعد از چند ساعت کاری که وقت سرخاروندنم نداشتم وسایلمو برداشتم وقصد رفتن کردن منشی که از منم خسته تر شده بود گفت : عصر ساعت چند میاین دکتر من زودتر بیام
- مثله همیشه چند روز آینده اینجوری پر کاریم شما هم حسابی خسته میشید
لبخندی زدوگفت : من کارمو دوست دارم هر کاری خستگی های خودشو داره خسته نباشید دکتر
- همچنین
موبایلمو برداشتم ونگاهی بهش انداختم بازم تماس بی پاسخ از یاشار بود فکر کنم حقش بود تنبی بشه
از مطب اومدم بیرون یه تاکسی گرفتم وراهی خونه شدم بهتر بود هر چه زودتر یه ماشین می خریدم ولی به اندازه ای کافی پول نداشتم ودستم خالی بود توجه ای نکردم به هر حال بعد از هر سختی آرامشی هم هست رسیدم خونه کرایه رو حساب کردم ورفتم خونه خیلی خسته بودم واز گرسنگی دلم ضعف می رفت متسفانه مامان نبود وچند روزی رفته بودن خونه ای خواهرش تو یه شهر دیگه رفتم خونه کلید انداختم ورفتم داخل بوی عطر غذا باعث شد برم تو آشپزخونه دلم از گرسنگی ضعف می رفت در قابلمه ها رو باز کردم چند نوع غدا بود از آشپزخونه اومدم بیرون ورفتم طبقه ای بالا وسایلمو گذاشتم رو مبل کتمو دراوردم وانداختم رو یه مبل دیگه پیرهنمو درآوردم ورفتم تو اتاقم که بادیدن گیسو جا خوردم داشت گردگیری می کرد برگشت وبا دیدن من هین بلندی کشید
- ترسوندمت...تو اینجا ؟! مگه شمال نبودین؟!
گیسو سرشو انداخت پایین وگفت : صبح رسیدیم
- اها بهتری
- خوبم سرشو بلند نمی کرد وتازه فهمیدم چیزی تنم نیست زیر لب ببخشیدی گفتم ورفتم حمام یه دوش گرفتم سرحال اومدم وخستگی ام رفع شد حوله ام رو پوشیدم واومدم بیرون فکر می کردم گیسو رفته ولی هنوز تو اتاق بود ووسایلمو مرتب می کرد
- گیسو میشه چند لحظه تنهام بزاری
نگام کرد ولی اینبار نگاهشو ازم که نگرفت خیلی هم با دقت نگام می کرد
- گیسو میگم میشه....
هول شد وگفت : ببخشید الان میرم
خندم گرفت ورفتم جلو آینه قدی
- پس چشم گیرم بودم براش
از حرف خودم خندم گرفت لباس پوشیدم ورفتم پایین داشت میز نهار رو می چید دو نوع خورشت وماهی شکم پر ترش میزرو پر کرده بود
- ممنونم گیسو خودم می کشیدم زحمت شد
- نوش جونت امیدوارم خوشت بیاد
متعجب نگاش کردم وگفتم : کار توه ؟
لبخندی زدوگفت : آره اول بخور بعد تعجب کن
غذا تو بشقاب کشیدم وچند لقمه پشت سرهم از همه نوع خوردم حرف نداشت حتا دستپختش از مامانم بهتر بود
- خوشمزه اس مزه ترش رو دوست دارم بنشین تو هم بخور
- من میرم خیلی وقته اومدم
- نمیشه که گیسو تو هم بنشین بخور یکمم از بچه ها بگو .
نشست پشت میز وفقط سالاد کشید وباهاش مشغول شد وگفت : بعد رفتن تو اون شب برگشتیم ویلا یه روزم اونجا بودیم دم صبح هم زود حرکت کردیم ورسیدیم خونه
- ۱۳.۲k
- ۱۳ بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط