شرم

شرم

نگاهم که می کنی زیبا می شوم

مثل علف زیر شبنم

و نیزارهای بلند

چهره ی حیرت زده ی مرا نخواهند شناخت

آنگاه که از رودخانه می گذرم.

از دهان غمگینم شرم دارم

از صدای شکسته و زانوان سر سختم.

از وقتی که آمدی و نگاهم کردی

خود را در مانده و عریان احساس می کنم.

سنگ سر راه نیست

آن کس که محروم تر از روشنای سپیده دمش یافتی

این زن رو به سوی روشنایی دارد

و تو برای شنیدن آوازش

سرت را بالا گرفتی.

سکوت می کنم

تا آن ها که از دشت عبور می کنند

از درخشش پیشانی زبرم

و لرزش دست هایم

خوشبختی ام را در نیابند.

شب است

شبنم از روی علف می غلتد

به من نگاه کن

با من به مهربانی سخن بگو

فردا

هنگام عبور از رودخانه

آن کس را که دیده بودی

با بوسه ی تو زیبا خواهد شد.

گابریل میسترال
دیدگاه ها (۱)

I'm living with you unaware of stayI love you on the song of...

ما به رشد وخود باوری نیاز داریم . باید چشم امید را از خارج ق...

وقتی تو نگاهم میکنی and me .I will sing

به خاطر ابرها تو را گفتمبه خاطر درختِ دریا تو را گفتمبرای هر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط