ای اندوه

ای اندوه
آیا زانوانت
از زانو زدن بر سینه‌هامان
به ‌درد نیامد؟


▪️امین معلوف
دیدگاه ها (۰)

‌زندگی از زیرِ سنگ‌چینِ دیوارهایِ زندانِ بدی سرود می‌خوانددر...

‌شب از جنگل شعله‌ها می‌گذشتحریق خزان بود و تاراج بادمن آهسته...

‌ من تشنه‌ی این هوای جان‌بخشم       دیوانه‌ی این بهار ...

▪️این روزا▪️روزهای دیگری خواهد رسیدچیزهای بهتری خواهد آمدصدا...

شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرامثل باران،تند میبارم نمی آیی...

اعتراض به جاست اما اعتراض غیر از اغتــ /شاش است. ما با معترض...

قلب را در دست گیرم تا بگویم عاشقم❤در نگاهت من بمیرم تا بگویم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط