معشوقه دشمن

معشوقه دشمن
فصل دوم
P⁵⁰
کره جنوبی ــ کمی دور تر از شهر سئول ــ 7 صبح
ـــ‌کوک‌ـــ
خواب راحتی نداشتم.هر دو دیقه یه بار یچیزی میخورد بهم.یا لگدش بود،یا دستش،یا زانو هاش یا آرنجش.کلا فقط تا حالا انگشتاش توی دماغم نرفتن.چشمامو باز کردم.بدنم خشک شده بود.به دور و بر نگاه کردم.یکی از پاهاش روم بود.
اصلا به جسه کوچیکش نمیخوره ولی خیلی سفت میزنه.حتی تو خواب.موهاش روی صورتش ریخته بودن.اروم که بیدار نشه،جابجاش کردم تا بتونم بشینم.
با نشستن من تکون خورد.صدای دندون قروچه ازش شنیدم.چرا؟
چمیدونم به من چه
نگاهی به دور و بر انداختم.گوشیم تو اتاقم بود.گوشی هیونا رو از میز برداشتم و با گرفتن دستاش و باز کردم گوشیش با اثر انگشتش،رفتم تا به تهیونگ زنگ بزنم.خوشبختانه شمارشو سیو داشت.
معلومه خوابه هنوز ولی احساس میکنم زیر سر خود نحسشه.سه بار زنگ زدم تا بالاخره برداشت
÷الو(خواب‌آلود)
-تهیونگ پاشو بیا در اتاق هیونا رو باز کن
÷(خنده)هنوز اونجایی
-کار خودت بوده مگه نه
÷نه،یونگی
-من اگه دستم به شما دوتا برسه
÷خب دیدیم رفتی تو اتاق درم بستی گفتیم مضاحم کارتون نشیم
-خفه شو.من رفتم تو اتاق؟
÷اره،یادت نیست؟
-نه
÷خب شاید خواب بودی
-هرچی،،پاشو بیا درو باز کن
÷میترسم باز کنم بزنیم
-تو باز کن من نمیزنم
÷فعلا خوابم میاد،وقتی بیدار شدم میام
-نه دیگه ازین گوه های اضافی نخور پاشو بیا
÷برو بابا
تلفن رو قطع کرد.
خنده عصبی کردم.
دوباره بهش زنگ زدم
÷چته
-یا میای درو باز میکنی یا...
روم قطع کرد.عجب بیشعوریه خدا وکیلی.
هیونا رو بلاک کرد؛تا دیگه بهش زنگ نزنم.
-هوفففف
نفسمو محکم و حرصی بیرون دادم.به هیونا نگاه کردم که توی خودش جمع شده بود.هوا سرد بود.بلندش کردم و گذاشتمش رو تخت.پتو رو کشیدم روش.
خودمم همونجا رو زمین تلاش کردم تا خوابم ببره...

ـــ‌هیونا‌ـــ
وقتی از خواب بیدار شدم،اولین چیزی که دیدم جونگ‌کوک بود.
تو خواب ناز بود.خوابِ نازی که ناز خوابیده.
خدای من،
اخه مرد،تو چندتا جلد داری مگه که یه بار اینقدر نازی و یه بارم اونقدری سرد و عصبی که ادم خودشو خیس کنه.
اون چیزی فراتر از یک انسانه.
مثل اینکه خدا برای کشیدن این ادم وقت و ظرافت بیشتری خرج کرده که همچین شاهکاری از اب در اومده.
چی داری میگی هیونا؟
خل بودی دختر خل تر شدی؟
البته اگه بگم دوسش ندارم،دروغ گفتم.اونم چه دروغ بزرگی!
ولی این قرار بود مأموریت باشه.
قرار نبود هیچ نگاه دیگه ای جز یه خلافکار عوضی نسبت بهت داشته باشم.
اما حتی توی تعریفم هم دارم از فعل گذشته استفاده میکنم،
الان قضیه تضاد چیزی که بایده
دیدگاه ها (۴)

معشوقه دشمن فصل دوم P⁵¹کره جنوبی‌ــ‌سئول‌ــ‌ساعت ۱۰:۰۷صبحـــ...

حمایت بشه @mammy_kalira

معشوقه دشمن فصل دوم P⁴⁹ـــ‌هیونا‌ـــپنج دقیقه ای از شروع فیل...

معشوقه دشمنفصل دوم P⁴⁸-باز نمیشه+یعنی چی رفتم سمت در.تمام مد...

مهمونی پارت ۲۵

my love part 61

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط