Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۰

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۰



سکوت آن فضای سرد و سفید بیمارستان مثل یک وزنه روی سینه‌ی یه سول سنگینی می‌کرد. به هر دقیقه به در اتاقی که دخترش در آن زیر نظر دکتر بود نگاه میکرد تیغه‌ی تیزِ چاقو را روی قلبش حس کرد.
روی زمین سرد نشسته و پاهایش را در آغوش گرفته بود، بغض بدی بهش هجوم آورده بود نه نمی‌توانست حرف بزند نه بلند بشود،
ترس از دادن بچه اش او را دیوانه میکرد، بیشتر تنهایی در همچین زمانی
نابودش میکرد نه عشقش بود تا در آغوش بگیرد اش نه دوستی که دلداری اش بدهد، با بغضی پلک زد که باعث ریختن اشک هایش شدند حتا لحظه ای چهره دخترش از ذهنش پاک نمیشد، : لعنت .. به کارت بزنم .. جونگ کوک که پیشم نیستی
با گریه پیش خودش زمزمه کرد نبودش هم او را عصبی، هم ناراحت میکرد
تنها در سکوت و مثله یک آدم بی‌کس جلوی اتاق نشسته بود در این حال از همه عصبی بود هیچ‌کس سراغش را نگرفت مخصوصا جونگ کوک
نورهای سرد و فلورسنت راهرو روی صورت رنگ‌پریده‌ی یه سول می‌تابید. او روی زمین سرد بیمارستان جلوی مراقبت‌های ویژه کز کرده بود جایی که میسو، نوزاد کوچکش، پشت درهای بسته‌ با دستگاه‌ها نفس می‌کشید.
یه سول انگشتانش را چنان در هم گره زده بود که بند انگشتانش سفید شده بودند. هر بار که صدای چرخ دستی پرستارها یا تیک‌تیک ساعت دیواری می‌آمد، شانه‌هایش از وحشت می‌لرزید. چشمانش از فرط گریه سرخ شده بود، اما حالا دیگر اشکی نداشت؛ فقط یک خشم سوزان در عمق نگاهش جایگزین غم شده بود.
گوشی‌اش را در مشت فشرد. صفحه‌ی نمایش روشن شد: هیچ پیامی، هیچ تماسی. جونگ‌کوک نبود. درست در لحظه‌ای که دنیای یه سول در حال فروپاشی بود، صندلی کنارش خالی مانده بود. او با صدایی لرزان زیر لب زمزمه کرد: کجایی؟ چطور تونستی تنهام بذاری
ترکیبی از بی‌پناهی و غیظ در گلویش سنگینی می‌کرد. او همزمان هم برای جان میسو التماس می‌کرد و هم در دلش از غیبت جونگ‌کوک زخمی عمیق می‌خورد. هر ثانیه برای او مثل یک ساعت می‌گذشت و سکوت راهرو، فریادِ خشمش را بلندتر در سرش می‌پیچاند.
........
سرمای گزنده، مثل هزاران سوزن ریز، به پوست هویون هجوم برد و او را از قعر تاریکی بیرون کشید. وقتی پلک‌های سنگینش را باز کرد،
اولین چیزی که دید، بخاری بود که با هر نفسِ لرزان از دهانش خارج می‌شد. روی زمین سرد اتاق فضا بسته ای دراز کشیده بود
دیدگاه ها (۹)

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۱فضا غرق در نوری سفید و زننده بود هو...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۲‌انعکاسِ درد در دعوای سردنورهای ب...

Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۹اصلاً چطور بدون صدا تا پشت در رسیده...

Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۸یه سول میانه روز بود و میسو هنوزم ب...

✨ Part ⁵ : تقاصِ ابریشمی ✨ تهیونگ از دور با دوربینی در دست ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط