هم کلاسی جدید✨

هم کلاسی جدید✨
p 2
برداشتم و گفتم:سلام اونه چان خوبی؟

ایزوکو با صدای لرزون: سلام خواهر میشه بیای
دنبال م؟

ایزو: چی شده کجایی؟

ایزوکو:بیمارستان مرکزی

ایزو: الان راه می افتم😦

با عصبانیت گوشی رو قطع کردم و رفتم بیمارستان💢

به اتاق اونه چان رسیدم در رو باز کردم و رفتم داخل

به ایزوکو گفتم : چیشده ؟ زخمی شدی؟ حالت خوبه؟

ایزوکو گفت: ممنونم آمدی ولی حالم خوب نیست"

دکتر ایزوکو وارد اتاق شد و گفت: برادر شما حسابی آسیب دیده و تا فردا باید بمونه بلا به دور" و از اتاق رفت"
خوب شدع؟ادامه بدم؟ شرمنده کنم بود😇
دیدگاه ها (۱۰)

وای خدا من عاشق این دونفر امم💖💖💖💖💖💖✨

واییییی رند شدیمم😇✨✨✨

موقعیت: باکوگو وقتی من و اونه چان م رو میبینه✨✨🗿

me

پارت 1ویو نارا از بچه گی عاشق ایدل شدن بودم امروز بعد از صبح...

تولد قهرمان من. پارت نوزده

پارت ۱ساعت ۷ صبح_تهیونگ:خواب بودم که با احساس کمر درد و گردن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط